مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧١ - بزنطی
بزنطی
احمدبن محمدبن ابی نصر بزنطی، که خود از علما و دانشمندان عصر خویش بود، بالاخره بعد از مراسلههای زیادی که بین او و امام رضا علیه السلام ردوبدل شد و سؤالاتی که کرد و جوابهایی که شنید، معتقد به امامت حضرت رضا شد. روزی به امام گفت: «من میل دارم در مواقعی که مانعی در کار نیست و رفت و آمد من از نظر دستگاه حکومت اشکالی تولید نمیکند شخصا به خانه شما بیایم و حضورا استفاده کنم.».
یک روز، آخر وقت، امام رضا علیه السلام مرکب شخصی خود را فرستاد و بزنطی را پیش خود خواند. آن شب تا نیمههای شب به سؤال و جوابهای علمی گذشت. مرتبا بزنطی مشکلات خویش را میپرسید و امام جواب میداد. بزنطی از این موقعیت که نصیبش شده بود به خود میبالید و از خوشحالی در پوست نمیگنجید.
شب گذشته و موقع خواب شد. امام خدمتکار را طلب کرد و فرمود: «همان بستر شخصی مرا که خودم در آن میخوابم بیاور برای بزنطی بگستران تا استراحت کند.».
این اظهار محبت، بیش از اندازه در بزنطی مؤثر افتاد. مرغ خیالش به پرواز درآمد. در دل با خود میگفت الان در دنیا کسی از من سعادتمندتر و خوشبختتر نیست. این منم که امام مرکب شخصی خود را برایم فرستاد و با آن مرا به منزل خود آورد. این منم که امام نیمی از شب را تنها با من نشست و پاسخ سؤالات مرا داد. بعلاوه