مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٦ - پسر حاتم
حوصله بدهند.
همینکه عدی وارد خانه پیغمبر شد، بساط زندگی پیغمبر را خیلی ساده و بی پیرایه یافت. آنجا فقط یک تشک بود که معلوم بود پیغمبر روی آن مینشیند.
پیغمبر آن را برای عدی انداخت. عدی هرچه اصرار کرد که خود پیغمبر روی آن بنشیند پیغمبر قبول نکرد. عدی روی تشک نشست و پیغمبر روی زمین. عدی با خود گفت: این، نشانه دوم از اخلاق این مرد، که از نوع اخلاق پیغمبران است نه پادشاهان.
پیغمبر رو کرد به عدی و فرمود:
«مگر مذهب تو مذهب رکوسی نبود؟» [١]- چرا.
- پس چرا و به چه مجوز یک چهارم درآمد مردم را میگرفتی؟ در دین تو که این کار روا نیست.
عدی که مذهب خود را از همه حتی نزدیکترین خویشاوندانش پنهان داشته بود، از سخن پیغمبر سخت درشگفت ماند. با خود گفت: این، نشانه سوم از این مرد، که پیغمبر است.
سپس پیغمبر به عدی فرمود: «تو به فقر و ضعف بنیه مالی امروز مسلمانان نگاه میکنی و میبینی مسلمانان برخلاف سایر ملل فقیرند. دیگر اینکه میبینی امروزه انبوه دشمنان بر آنها احاطه کرده و حتی بر جان و مال خود ایمن نیستند. دیگر اینکه میبینی حکومت و قدرت در دست دیگران است. به خدا قسم طولی نخواهد کشید که اینقدر ثروت به دست مسلمانان برسد که فقیری در میان آنها پیدا نشود. به خدا قسم آنچنان دشمنانشان سرکوب شوند و آنچنان امنیت کامل برقرار گردد که یک زن بتواند از عراق تا حجاز به تنهایی سفر کند و کسی مزاحم وی نگردد. به خدا قسم نزدیک است زمانی که کاخهای سفید بابِل دراختیار مسلمانان قرار میگیرد.».
عدی از روی کمال عقیده و خلوص نیت اسلام آورد و تا آخر عمر به اسلام وفادار ماند. سالها بعد از پیغمبر اکرم زنده بود. او سخنان پیغمبر را که در اولین برخورد به او فرموده بود و پیش بینیهایی که برای آینده مسلمانان کرده بود، همیشه به یاد داشت و فراموش نمیکرد، میگفت:
[١]. مذهب رکوسی یکی از رشتههای نصرانیت بوده است: سیره ابن هشام.