مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٧ - بررسی فرضیه ها
ولایتعهد] امتناع کرد از این جهت بود که میدانست که او تحت تأثیر احساسات آنی قرار گرفته و بعد پشیمان میشود، شدید هم پشیمان میشود. البته بیشتر علما با این نظر شیخ صدوق و دیگران موافق نیستند و معتقدند که مأمون از اول حسن نیت نداشت و یک نیرنگ سیاسی در کار بود. حال نیرنگ سیاسیاش چه بود؟ آیا میخواست نهضتهای علویین را به این وسیله فروبنشاند؟ و آیا میخواست به این وسیله حضرت رضا را بدنام کند؟ چون اینها در کنار که بودند به صورت یک شخص منتقد بودند. خواست حضرت را داخل دستگاه کند و بعد ناراضی درست کند، همینطور که در سیاستها اغلب این کار را میکنند؛ برای اینکه یک منتقد فعال وجیه الملّهای را خراب کنند میآیند پستی به او میدهند و بعد در کار او خرابکاری میکنند؛ از یک طرف پست به او میدهند و از طرف دیگر در کارهایش اخلال میکنند تا همه کسانی که به او طمع بسته بودند از او برگردند. در روایات ما این مطلب هست که حضرت رضا در یکی از سخنانشان به مأمون فرمودند: «من میدانم تو میخواهی به این وسیله مرا خراب کنی» که مأمون عصبانی و ناراحت شد و گفت: این حرفها چیست که تو میگویی؟! چرا این نسبتها را به ما میدهی؟!
بررسی فرضیه ها
در میان این فرضها، در یک فرض البته وظیفه حضرت رضا همکاری شدید بوده، و آن فرض همان است که فضل شیعه بوده و ابتکار در دست او بوده است. بنا بر این فرض، ایرادی بر حضرت رضا از این نظر نیست که چرا ولایتعهد را قبول کرد، اگر ایرادی باشد از این نظر است که چرا جدی قبول نکرد. ولی ما از همین جا باید بفهمیم که قضیه به این شکل نبوده است. حال ما از نظر یک شیعه نمیگوییم، از نظر یک آدم به اصطلاح بیطرف میگوییم: حضرت رضا یا مرد دین بود یا مرد دنیا. اگر مرد دین بود باید وقتی که میبیند چنین زمینهای [برای انتقال خلافت از بنی العباس به خاندان علوی] فراهم شده [با فضل] همکاری کند؛ و اگر مرد دنیا بود باز باید با او همکاری میکرد. پس اینکه حضرت همکاری نکرده و او را طرد نموده دلیل بر این است که این فرض غلط است.
اما اگر فرض این باشد که ابتکار از ذوالریاستین است و او قصدش قیام علیه اسلام بوده، کار حضرت رضا صددرصد صحیح است؛ یعنی حضرت در میان دو شر،