مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠١ - توحید مفضّل
بغض شده بود، مثل توپ منفجر شده فریاد برآورد: «دشمن خدا! خالق و مدبر خود را که تو را به بهترین صورت آفریده انکار میکنی؟! جای دور نرو، اندکی در خود و حیات و زندگی و مشاعر و ترکیب خودت فکر کن تا آثار و شواهد مخلوق و مصنوع بودن را دریابی ...».
ابن ابی العوجاء که مفضل را نمیشناخت، پرسید:
تو کیستی و از چه دستهای؟ اگر از متکلمینی، بیا روی اصول و مبانی کلامی با هم بحث کنیم. اگر واقعا دلائل قوی داشته باشی ما از تو پیروی میکنیم. و اگر اهل کلام نیستی که سخنی با تو نیست. اگر هم از اصحاب جعفربن محمدی، که او با ما اینجور حرف نمیزند، او گاهی بالاتر از این چیزها که تو شنیدی از ما میشنود، اما هرگز دیده نشده از کوره در برود و با ما تندی کند. او هرگز عصبی نمیشود و دشنام نمیدهد. او با کمال بردباری و متانت سخنان ما را استماع میکند. صبر میکند ما آنچه در دل داریم بیرون بریزیم و یک کلمه باقی نماند. در مدتی که ما اشکالات و دلائل خود را ذکر میکنیم، او چنان ساکت و آرام است و با دقت گوش میکند که ما گمان میکنیم تسلیم فکر ما شده است. آنگاه شروع میکند به جواب، با مهربانی جواب ما را میدهد، با جملههایی کوتاه و پرمغز چنان راه را بر ما میبندد که قدرت فرار از ما سلب میگردد. اگر تو از اصحاب او هستی مانند او حرف بزن.».
مفضل با یک دنیا ناراحتی در حالی که کلهاش داغ شده بود از مسجد بیرون رفت. با خود میگفت عجب ابتلایی برای عالم اسلام پیدا شده، کار به جایی کشیده که زنادقه و دهری مسلکها در مسجد پیغمبر مینشینند و بیپروا همه چیز را انکار میکنند. یکسره به خانه امام صادق آمد. امام فرمود:
«مفضل! چرا اینقدر ناراحتی؟ چه پیش آمده؟».
- یا ابن رسول اللَّه الآن در مسجد پیغمبر بودم. یکی دو نفر از دهریین آمدند و نزدیک من نشستند. سخنانی در انکار خدا و پیغمبر از آنها شنیدم که آتش گرفتم.
چنین و چنان میگفتند و من هم اینطور جوابشان را دادم.».
- غصه نخور، از فردا بیا نزد من، یک سلسله درس توحیدی برایت شروع میکنم.
آنقدر در اطراف حکمتهای الهی در خلقت و آفرینش، در قسمتهای مختلف، در اطراف جاندار و بیجان، پرنده و چرنده و خوردنی و غیرخوردنی، نباتات و غیره برایت بحث کنم که تو و هر دانشجوی حقیقت جو را کفایت کند و زنادقه و دهریین را در حیرت فرو