مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٢ - دعای مستجاب
- میبرم به مدینه دفن کنم.
هند این را گفت و مهار شتر را به طرف مدینه کشید، اما شتر به زحمت پشت سر هند راه میرفت و عاقبت خوابید. عایشه گفت:
- بار حیوان سنگین است، نمیتواند بکشد.
- اینطور نیست. این شتر ما بسیار نیرومند است، معمولا بار دو شتر را به خوبی حمل میکند. باید علت دیگری داشته باشد. این را گفت و شتر را حرکت داد. تا خواست حیوان را به طرف مدینه دومرتبه زانو زد و همینکه روی حیوان را به طرف احد کرد دید به تندی راه افتاد.
هند دید وضع عجیبی است. حیوان حاضر نیست به طرف مدینه برود، اما به طرف احد به آسانی و سرعت راه میرود. با خود گفت شاید رمزی در کار باشد. هند در حالی که مهار شتر را میکشید و جنازهها بر روی حیوان بودند، یکسره به احد برگشت و به حضور پیغمبر رسید:
- یا رسول اللَّه! ماجرای عجیبی است؛ من این جنازهها را روی حیوان گذاشتهام که به مدینه ببرم و دفن کنم، وقتی که این حیوان را به طرف مدینه میخواهم ببرم از من اطاعت نمیکند، اما به طرف احد خوب میآید، چرا؟.
- آیا شوهرت وقتی که به احد میآمد چیزی گفت؟.
- یا رسول اللَّه! پس از آنکه راه افتاد این جمله را از او شنیدم: «خدایا مرا به خاندانم برنگردان.».
- پس همین است، دعای خالصانه این مرد شهید مستجاب شده است، خداوند نمیخواهد این جنازه برگردد. در میان شما انصار کسانی یافت میشوند که اگر خدا را به چیزی بخوانند و قسم بدهند، خداوند دعای آنها را مستجاب میکند. شوهر تو عمرو بن المجموح یکی از آن کسان است.
با نظر رسول اکرم هر سه نفر را در همان احد دفن کردند. آنگاه رسول اکرم رو کرد به هند:
- این سه نفر در آن جهان پیش هم خواهند بود.
- یا رسول اللَّه! از خداوند بخواه من هم پیش آنها بروم. [١]
[١]. شرح ابن ابی الحدید، ج ٣، چاپ بیروت، ص ٥٦٦.