مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٦ - هشام و طاووس یمانی
«هشام! حالت چطور است؟».
رفتار و کردار طاووس، هشام را سخت خشمناک ساخت، رو کرد به او و گفت:
«این چه کاری است که تو در حضور من کردی؟».
- چه کردم؟.
- چه کردهای؟!! چرا کفشهایت را در حضور من درآوردی؟ چرا مرا به عنوان امیرالمؤمنین خطاب نکردی؟ چرا بدون اجازه من در حضور من نشستی؟ چرا این گونه توهین آمیز از من احوالپرسی کردی؟.
- اما اینکه کفشها را در حضور تو درآوردم، برای این بود که من روزی پنج بار در حضور خداوند عزت درمیآورم و او از این جهت بر من خشم نمیگیرد.
اما اینکه تو را به عنوان امیر همه مؤمنان نخواندم، چون واقعا تو امیر همه مؤمنان نیستی، بسیاری از اهل ایمان از امارت و حکومت تو ناراضیاند.
اما اینکه تو را به نام خودت خواندم، زیرا خداوند پیغمبران خود را به نام میخواند و در قرآن از آنها به «یا داود» و «یا یحیی» و «یا عیسی» یاد میکند و این کار توهینی به مقام انبیا تلقی نمیشود. برعکس، خداوند ابولهب را با کنیه- نه به نام- یاد کرده است.
و اما اینکه گفتی چرا در حضور تو پیش از اجازه نشستم، برای اینکه از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب شنیدم که فرمود: «اگر میخواهی مردی از اهل آتش را ببینی، نظر کن به کسی که خودش نشسته است و مردم در اطراف او ایستادهاند.».
سخن طاووس که به اینجا رسید، هشام گفت:
«ای طاووس! مرا موعظه کن.» طاووس گفت:
«از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب شنیدم که در جهنم مارها و عقربهایی است بس بزرگ. آن مار و عقربها مأمور گزیدن امیری هستند که با مردم به عدالت رفتار نمیکند.».
طاووس این را گفت و از جا حرکت کرد و به سرعت بیرون رفت [١]
[١]. سفینة البحار، ماده «طوس».