مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٠ - استدلال حضرت رضا
گفت:
دیگر پیر شدهام و از کار ماندهام، نمیتوانم بچه هایم را خوب اداره کنم، فکر کردم که دیگر از این کار به کلی صرف نظر کنم. هارون گفت: راستش را بگو. گفت: همین است.
هارون خیلی زیرک بود، گفت: آیا میخواهی بگویم قضیه چیست؟ من فکر میکنم بعد از اینکه تو با من این قرارداد معامله را بستی موسی بن جعفر به تو اشارهای کرده.
گفت: نه، این حرفها نیست. گفت بیخود انکار نکن. اگر آن سوابق چندین سالهای که من با تو دارم نبود همین جا دستور میدادم گردنت را بزنند.
همین ائمه که همکاری [با خلفا] را تا این حد نهی میکنند و ممنوع میشمارند، در عین حال اگر کسی همکاریاش به نفع جامعه مسلمین باشد، آنجا که میرود از مظالم و شُرور بکاهد، یعنی در جهت هدف و مسلک خود فعالیت کند- نه آن کاری که صفوان جمّال کرد که فقط تأیید و همکاری است- این همکاری را جایز میدانند. یک وقت یک کسی میرود پستی را در دستگاه ظلم اشغال میکند برای اینکه از این پست و مقام حسن استفاده کند. این همان چیزی است که فقه ما اجازه میدهد، سیره ائمه اجازه میدهد، قرآن هم اجازه میدهد.
استدلال حضرت رضا
برخی به حضرت رضا اعتراض کردند که چرا همین مقدار اسم تو آمد جزء اینها؟
فرمود: آیا پیغمبران شأنشان بالاتر است یا اوصیاء پیغمبران؟ گفتند: پیغمبران. فرمود:
یک پادشاه مشرک بدتر است یا یک پادشاه مسلمان فاسق؟ گفتند: پادشاه مشرک.
فرمود: آن کسی که همکاری را با تقاضا بکند بالاتر است یا کسی که به زور به او تحمیل کنند؟ گفتند: آن کسی که با تقاضا بکند. فرمود: یوسف صدّیق پیغمبر است، عزیز مصر کافر و مشرک بود، و یوسف خودش تقاضا کرد که: اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الْارْضِ انّی حَفیظٌ عَلیمٌ [١]؛ چون میخواست پستی را اشغال کند که از آن پست حسن استفاده کند. تازه عزیز مصر کافر بود، مأمون مسلمان فاسقی است؛ یوسف پیغمبر بود، من وصی پیغمبر هستم؛ او پیشنهاد کرد و مرا مجبور کردند. صرف این قضیه که نمیشود مورد ایراد واقع شود.
حال، حضرت موسی بن جعفری که صفوان جمّال را که صرفاً همکاری میکند و
[١]. یوسف/ ٥٥.