نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٦٦ - بسم الله خير الاسماء
خرم آن دل كه بود در حرم دلدارش *** خنك آن ديده كه دارد شرف ديدارش
سر تسليم بنه در قدمش بى چه و چون *** بسرم كار همين است و مكن انكارش
پير داناى من آن درج گهرهاى سخن *** كه مرا آب حياتست همى گفتارش
گفت جز تخم حضورى ندهد بار وصال *** خواجه در ملك دل اين تخم سعادت كارش
بوالعجب خانه پر نقش و نگارى است جهان *** صنع نقاش به بين و هنر معمارش
وارداتى كه به دل مى رسد از ممكن غيب *** ار بود همنفسى بود كه كنم اظهارش
رهروان سوخته بى سر و بى سامانند *** شرر عشق به بين و اثر اطوارش
عشق آن در يتيمى است كه در ملك وجود *** هر كجا مى نگرم گرم بود بازارش
از كران تا به كران طلعت جانانه او است *** از عيان تا به نهان مصطبه آثارش
ز تجلاى جمالش همه شيدايى او *** گل او بلبل او گلبن او گلزارش
به تمناى وصالش همه اندر تك و پوى *** نجم سرگشته او مهر و مه دوارش
قم ارادتمند سركار عالى : حسن حسن زاده آملى
| ١٦ | ٧ | ١٣٥٠ |