نامه ها و برنامه ها - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١١١ - غزل آفتاب عشق
بسم الله الشافى
حسن تو هميشه در فزون باد *** رويت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خيال عشقت *** هر روز كه باد در فزون باد
به ولاى ولائى كه انه لقسم لو تعلمون عظيم در دارالسلام شافى على الاطلاق سبحانه نعمت سلامتى عائد گرديد خاطر مبارك ولى من ايمن باشد , در پيشگاه والاى آن صنم رب النوع انسانى به شيرين زبانى عرض مى شود كه امثال اين بنده را آن شايستگى نيست كه به زمزمه در بلا هم ميچشم لذات او گويا باشد . و نغمه :
ساقى سيم ساق من گر همه درد مى دهد *** كيست كه تن چو جام مى جمله دهن نمى كند
مترنم باشد ,
و دم از مقام صبر و رضا زند كه :
هزار نكته باريكتر ز مو اينجاست *** نه هر كه سر نتراشد قلندرى داند
ولى :
چون خدا خواهد كه مان يارى كند *** ميل ما را جانب زارى كند
كه از لطف عميم و مصلحت كامله اش در اقبال حوادث حالتى مى دهد تا به تشبه به اولياء الله وى را ندا كنيم رب انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمين