انتظار بشر از دين - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٥٠ - ويژگى هاى رفتار اقتدارآور
مي بيند و از زيبايي يا زشتي اش متأثر مي گردد. اين نگرش، دستور مي دهد که اولاً انسان تا زنده است، کار کند و ثانياً آن کار، ضامن منافع فرد يا ملت باشد و ثالثاً نفع رساندن به ديگران براي جلب رضاي خدا و تقرّب به او باشد.
سرّ اين تأثيرگذاري همه جانبه، همان است که به اشارت رفت؛ زيرا در مکتب دين، انسان در برابر تمام لحظات زندگي مسؤول است و از اولين پرسش هاي بعد از مرگ اين است که جواني و عمرت را در چه راهي صرف کردي. اگر کسي کاهلي کرد يا کار سودمندي براي جاه طلبي و مقام خواهي انجام داد، نه به قصد تقرب به خدا، چنين انساني مسؤول خواهد بود و کيفر خاص خويش را مي يابد.
برخي از بزرگان گذشته، محصول تجارب ممتدّ خود را چنين ارائه کردند که بهترين ذکر بعد از ياد خداي سبحان، ياد مردن و ذکر مرگ است. آن کسي که ذکر شريف مرگ را به همراه دارد، بهترين نيروي محرّک و پويايي را حمل مي نمايد؛ زيرا مردن در فرهنگ علوي که همان وحي الهي است، ميلاد مجدّد و هجرت نوين است و گشودن دَرِ محکمه عدل، با کليد مرگ آغاز مي شود و با تذکره آن، امور سه گانه مزبور يعني اصل کار، نافع بودن، الهي و قصد قربت داشتن حاصل خواهد شد. هر کس براي تأمين منافع ملي قيام و اقدامي ندارد يا آن که نفع رساندن به ملّت را براي مقام دنيوي مي خواهد، چنين شخصي حقيقت مرگ را فراموش کرده است.
مطلب مهم و اساسي اين است که واژه مرگ و ياد مردن، در تمام ادبيات غيرديني به منزله افيون است که افسردگي را به همراه دارد. تنها در مکتب ديني است که ذکر مرگ، عامل پويايي است؛ يعني تحليل عميق معارف ديني، مانند کيميايي است که اگر به فلز فرسودني مرگ برسد آن را به طلا تبديل مي کند و اگر به مس سالم و ماندني برسد، يقيناً آن را شمش طلاي ناب خواهد کرد؛ يعني اگر تأمّل عريق مآثر ديني به حيات و شؤون علمي و صنعتي يک ملت برخورد کند، آن را به حيات