انتظار بشر از دين - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٨٣ - پنجم اسلام و صلح جهانى
ليکن در اين راستا طاغيانِ مهاجمِ صلحِ عادلانه که عين سازش محمود است، به منظور تبديل آن به صلح ظالمانه تحميلي که عين سوزش مذموم است، از هيچ کوشش ناروايي دست برنداشتند؛ گاهي اصل دين را خرافه پنداشتند و زماني تاريخ مصرف آن را گذشته انگاشتند و با يأس از آن دو نيرنگ به فريب مدرن پناه بردند و آن جدايي دين از سياست است. هدف مشؤوم آنان از اين تفکيکِ غيرمعقول، خلع سلاح دين از توان مقابله با نيروي مهاجم است تا بعد از ضعف او به وي بتازند و آن را در اسارت خويش درآورند تا متون آن را هوامدارانه تحريف کنند و احکام آن را هوس بازانه تخريب نمايند؛ چنان که حضرت علي بن ابي طالب عليه السّلام از برزگترين امامان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام چنين فرمود: ¦«فإنّ هذا الدين قد کان أسيراً في أيدي الاشرار، يعـْمَل فيه بالهوي و يطـْلَب به الدنيا»¦؛ ١ اين دين در دست اشرار و بدکاران اسير و گرفتار بود، در آن، کار از روي هوس مي راندند و به نام دين، دنيا را مي خوردند. هرگز سياست باز طاغي، دسيسه سياسي خود را بدون استمداد از دين مظلوم که در دل هاي مردم تعبيه شده اِعمال نمي کند؛ چهره هاي وعّاظ السلاطين، مشايخ سوء، علماي دربار و... سند دست درازي سياست غاشم به دين، بعد از کوتاه کردن دَست دين از سياست است.
اسلام با ترغيب به علوم تجربي و رياضي و... هم به ترتيب منطقي مباحث آن ها پرداخته و هم از اکتفاي به آن ها و اغترار به داشتن آن ها و اِعمال نابه جاي آن ها ترهيب نموده است. اصل تحريص اسلام به فراگيري اين گونه از علوم، نيازي به بازگو کردن ندارد؛ اما بيان ترتيب منطقي مسائل اين علوم، به اين است که سبک متداول تبيين آن ها به شرح سير افقي اشيا و تفسير عَرْضي اسرار طبيعي و رياضي است؛ مثلاً فلان موجود زميني يا سپهري در گذشته دور، چنين بوده است و
١. نهج البلاغه، نامه ٥٣، بند ٧٠.