حج در آینه عرفان - حسین انصاریان - الصفحة ١٣١ - طواف
عرض او را بكني و هتك عرض سلطان السلاطين اشتغال به مناهي اوست.
چه حاجي هايي كه وارد مكه مي شوند و حداقل صد معصيت از قبيل دروغ، تهمت، غيبت و اذيت به غير، سخن چيني و تعطيل حق غير و فحش به ديگران از آنان سر مي زند، پناه به خدا از چنين سفري و واي به حال چنين مهماني !
طواف
چون شروع به طواف نمايد، بايد هيبت و عظمت و خوف و خشيت و رجا و عفو و رحمت سراسر وجود او را بگيرد، اگر جوارح خارجيه نلرزد اقلاً دلش بلرزد، مثل آن ملائكه كه حول عرش دائماً به اين نحو طواف مي كنند و بايد ملتفت باشد كه طواف منحصر به طواف جسماني نيست، بلكه يك طواف ديگري هم هست كه طواف حقيقي اوست كه آن را طواف قلبش گويند به ذكر رب البيت و اصيل بودن آن براي اين است كه اعمال جسمانيه را امثله آن ها قرار داده اند كه انسان از اين ها پي به آن ها ببرد، چنان كه مضمون روايت است.
و بايد بداند كه هم چنان كه بي قطع علاقه از امور غير الهي نمي توان به اين خانه آمد، در مورد آن كعبه حقيقي هم چنين است.
در بوسيدن حجر و ملصق شدن به مستجار و استلام حطيم و گرفتن دامن كعبه، بايد حال او حال مقصري باشد كه از جريمه فرار كرده و به صاحب اصلي حق ملتجي شده كه از تقصيراتش بگذرد، اين است كه گاهي دست و پايش را مي بوسد، گاهي دامن او را مي گيرد، گاهي خود را به او مي چسباند، گاهي گريه مي كند، گاهي او را به عز اشخاص قسم