حج در آینه عرفان - حسین انصاریان - الصفحة ١٤٠ - لباس احرام
اي انسان! اي آدم! كه خود را هم چون كرم خاكي گرفتار مشتي لجن شهوت و شكم كرده اي و به اين خاطر خويش را از تمام فيوضات بي بهره ساخته اي، وقت آن شده كه به سوي او حركت كني، آري به سوي او، به سوي بي نهايت، به سوي كرامت، به سوي عظمت، به سوي حقيقت، به سوي اللّه، آري ميقات يعني جايي كه همه انبيا اشك ريختند و ائمه (عليهم السلام) سر تواضع به خاك سودند.
آري، در ميقات و به وقت تلبيه در آن دو پارچه سپيد، با تمام وجود، در حالي كه سيل اشك از ديده ات جاري است با نوايي عاشقانه به پيشگاه محبوب بگو :
گر زشمعت چراغي افروزيم *** خرمن خويش را بدان سوزيم
در غمت دود از آن به عرش رسد *** آتشي كز درون برافروزيم
آفتاب جمال بر ما تاب *** زان كه ما بي رخت سيه روزيم
تا ببينيم روي خوبت را *** از دو عالم دو ديده بردوزيم
مايه جان و دل براندازيم *** به زعشقت چه مايه اندوزيم
هم چو طفلان به مكتب عشقت *** ابجد عشق را بياموزيم
در غم عشق اگر رود سر ما ^^^ اي عراقي بيا كه فيروزيم[١]
لباس احرام
آن گاه به لباس احرام و ساير البسه ها با ديده عقل نظر كن، ببين در ساير لباس ها در طول تاريخ از باب غرور و تكبر چه جنايت ها كه بر بشر
[١] عشاقنامه، فخرالدين عراقي.