حج در آینه عرفان - حسین انصاریان - الصفحة ٣٧ - نجات از حق الناس
از آنان از دنيا رفت، پس از مدتي به خواب دوستش آمد، به او گفت : در برزخ گرفتارم، علت گرفتاريم اين است كه روزي به مغازه عطاري محل رفته بودم، ساعتي كنار عطار نشستم در جنب من يك ظرف گندم بود، ناخودآگاه يك عدد گندم برداشتم و با دندان پيشين خود آن را نصف كردم سپس هر دو نصفه را به ظرف برگرداندم، اين مسئله را با صاحب گندم در ميان نگذاشتم، اكنون در برزخ ناراحت آن مسئله ام، براي خدا پيش صاحب مغازه برو و براي رهايي من از او رضايت بگير.
نجات از حق الناس
محدث خبير، مرحوم علاّمه مجلسي در « بحار الأنوار » به نقل از « الكافي » از علي بن أبي حمزه حكايت مي كند :
دوستي داشتم از كاتبان حكومت ننگين بني اميه بود، روزي به من گفت : علاقه دارم شرفياب محضر مقدس حضرت صادق شوم، براي من جهت زيارت آن جناب از آن حضرت اجازه بگير.
از امام صادق (عليه السلام) اجازه گرفتم، حضرت اجازه دادند، مشرف حضور حضرت صادق شد و پس از سلام نشست، سپس گفت : فدايت شوم، من دفتردار اين قوم بودم و از اين راه به ثروت فراواني رسيده ام و در تحصيل اين ثروت، حلال و حرام خدا را رعايت نكرده ام.
امام صادق (عليه السلام) فرمود : اگر براي بني اميه كاتب و آورنده غنيمت و مدافع نبود، حق ما از بين نمي رفت، اگر مردم آنان را رها مي كردند آنان به چيزي از مال و حكومت نمي رسيدند.
آن مرد به حضرت عرضه داشت : تكليف من چيست ؟ آيا براي من