حج در آینه عرفان - حسین انصاریان - الصفحة ٤٢ - عذاب به خاطر هيجده تومان
پرسيدم : مادرم نزد شماست ؟ فرمود : در نجف است اما در مكان ديگري است، دانستم كه هم درجه پدرم نيست.
گفتم : پدر حال شما چگونه است ؟ فرمود : در شدت و سختي بودم و الان بحمد اللّه راحتم.
تعجب كردم، گفتم : آيا كسي مثل شما هم گرفتار مي شود؟! فرمود : آري، حاج رضا پسر آقا بابا مشهور به نعلبند از من طلبي داشت و مطالبه مي كرد به آن خاطر حالم بد بود.
از ترس بيدار شدم و به برادرم كه وصي پدر بود صورت خواب را نوشتم و سفارش كردم تحقيق كند چنين شخصي از پدرم طلب داشته يا نه. در جواب نوشت : دفترها را تفتيش كردم، اسم حاج رضا جزء طلبكاران نبود.
دوباره نوشتم آن شخص را پيدا كن و از خودش سؤال نما آيا از پدرم طلبي داشته ؟ در جواب نوشت : او را يافتم و از او پرسيدم، گفت : آري، مبلغ هيجده تومان از پدر شما طلب داشتم و جز خداوند كسي را بر آن اطلاع نبود، پس از فوت آن مرحوم از شما سؤال كردم نام من جزء طلبكاران هست ؟ شما گفتيد : نه، من هم سندي براي اثبات نداشتم از اين كه چرا نام مرا در دفتر ننوشته دلتنگ شدم.
خواستم هيجده تومان را به او بدهم قبول نكرد، گفت : بدهي پدر شما را حلال كردم[١].
بياييد به اين گفتار با عظمت حضرت صادق (عليه السلام) كه ضامن نجات
[١] گناهان كبيره : ١/١٥.