حج در آینه عرفان - حسین انصاریان - الصفحة ١٣٤ - در راه سفر
اگر اي آرزوي جان كه تويي *** باز بينم تو را چنان كه تويي
شوم از قيد جسم و جان فارغ *** به تو مشغول، و زجهان فارغ
گر تو روزي بگفتن سخني *** التفاتي كني بمثل مني
چون حديث تو بشنود گوشم *** رود از حال خويشتن هوشم
ديده را ديدن تو مي بايد *** ديدنت گر چه شوق افزايد
جان ما را تعلقي كه به توست ^^^ با خود آورده ايم آن زنخست[١]
در راه سفر
حاجي چون در وطن خود، به تمام تعهدات الهي و انساني عمل كرد و وجود خود را از بار سنگين قيود و زنجيرهاي اسارت آزاد نمود، آهنگ و قصد خود را به تدريج جامه عمل بپوشاند و حركت به سوي وادي امن و مقام قرب و ديار وصال آغاز نمايد.
در اولين مرحله اجراي برنامه، چون با مال و زن و فرزند و قوم و قبيله و دوستان و آشنايان به وداع برمي خيزد، تصور كند كه هنگام انتقال از دنيا به آخرت رسيده و توجه داشته باشد كه عامل به وظايف و تعهدات و مسئوليت ها هنگام سفر به آخرت خوشحال; و فراري از تكاليف به وقت خروج از ديار جهان ناراحت و در رنج و عذاب است.
عزم خود را براي حركت به مكه با ياد مرگ جزم كند و به خود بقبولاند كه بايد براي خانه آخرت آمادگي پيدا كند.
در راه سفر تمام سعي خود را صرف مواظبت و مراقبت بر آداب الهي نمايد و با تمام هم سفران خوشرفتار باشد، در طول سفر به ياد انبيا
[١] عشاقنامه، فخرالدين عراقي.