حج در آینه عرفان - حسین انصاریان - الصفحة ٤٠ - ابتلاي به سوء حساب در برزخ
نديدم. جستجو كردم، گفتند : به بغداد رفته.
شبي قيامت را در خواب ديدم، مرا در موقف حساب حاضر كردند، خداوند مهربان به فضلش مرا اذن رفتن به بهشت داد.
چون قصد عبور از صراط كردم، زفير و شهيق جهنم مرا بر صراط نگاه داشت و راه عبورم را بست، ناگاه طلبكار يهودي چون شعله اي از جهنم خارج شد و راه بر من گرفت و گفت : بقيه طلب مرا بده و برو. من تضرع كردم و به او گفتم : من در جستجويت بودم تا بقيه طلبت را بپردازم ولي تو را نيافتم. گفت : راست گفتي، ولي تا طلب مرا ندهي از صراط حق عبور نداري. گريه كردم و گفتم : من كه در اينجا چيزي ندارم كه به تو بدهم. يهودي گفت : پس بجاي طلبم بگذار انگشت خود را بر يك عضو تو بگذارم. به اين كار راضي شدم تا از شرش خلاص شوم، چون انگشت بر سينه ام گذاشت از شدت سوزش آن از خواب پريدم[١] ! !
ابتلاي به سوء حساب در برزخ
مرحوم علامه مجلسي از شهيد اول از احمد بن ابي الجوزي نقل مي كند كه :
آرزو داشتم در عالم خواب ابو سليمان داراني راكه از عبّاد و زهّاد بود ببينم، پس از گذشت يكسال از فوتش او را ديدم و گفتم : خداوند با تو چه معامله كرد ؟ گفت : اي احمد ! وقتي در دنيا بودم از باب صغير مي آمدم بار شتري را ديدم يك چوب كوچك به اندازه خلال از آن
[١] دارالسلام، ص٢٦٨.