نشست علمى - مركز فقهى ائمه اطهار(ع) - الصفحة ١٨٢
اول: رابطه نظرى ايشان با منطقه الفراغ چيست؟ با توجه به نظريه ايشان آيا لازم نمىآيد كه ما كليه مسائل را فقه زده كنيم؟ آيا اصلًا نياز است كه در مسائلى كه حكم مسلم وجود ندارد آن را از مباحث كارشناسى خودش خارج و وارد قواعد ظاهرى فقه نماييم؟ اصلًا چه لزومى دارد كه دايره فقه اينقدر وسيع شود؟ ضمناً ما در بسيارى از مسائل قديم فقه با كمبود و يا تعارض نصوص مواجه هستيم، چگونه فقه سياسى و مسائل آن را از نصوص استخراج نماييم؟ دوم: قواعد فقه سياسى كدام است؟ آيا مراد ايشان تمسك به اين قواعد در شبهات موضوعيه است يا حكميه؟ شايد تلقى اين دوست عزيزمان اين باشد كه ما در مباحث فقهى حدأقلى هستيم و فقه همه مباحث را در سه سطح همه افراد و همه شؤونات و همه زمانها و مكانها در بر نمىگيرد، بلكه كلياتى از آن گفته شده و مقدارى از آنها هم در حوزه منطقه الفراغ است. شايد به نوع مبانى بر گردد!
جواب: اين نكته به ذهنم مىرسد كه ما الزام نداريم همه قواعد فقهى را بگوييم كه مثلًا در همه موارد قواعد فقهى وجود دارد. حالا در بحث مثلًا منطقه الفراغ كه شهيد صدر مطرح كردهاند؛ درست است مىبينيد بعضى از قواعد ما هم قواعد امضائى فقه ماست يعنى بعضى از قواعد را خود فقه تأسيس كرده است و بعضى از قواعد هم قواعد امضائى است.