نشست علمى - مركز فقهى ائمه اطهار(ع) - الصفحة ١٢٥
در اينجا هست خودش انسان است و خودش كلى طبيعى است. لذا قائلين به اينكه به تعداد افراد ما كلى طبيعى داريم كه حرف بوعلى بود در مقابل همدانى. نسبت كلى طبيعى به افراد نسبت آباء به ابناء است نه نسبت اب به ابناء است، اين كلى طبيعى را ما اينجا داريم متعدد، اين را اينطورى حل كرديم، آن وقت وقتى اينطور باشد چون همه اينها بر مىگردد به مقدميت، مشكل اساسى اين است كه ما بايد ملتزم بشويم كه اين فرد خارجى را كه من مىآورم اين فقط مقدمه تحقق آن مفهوم است و آن ماهيت است و اين درست نيست. اين علم همان ماهيت است، همه اين مبانى خراب مىشود، آن وقت نتيجه چه مىشود؟ وجوب و حرمت جمع مىشود در يك جا كه مجمع عنوانين مىشود، مقبول نيست كه يك چيزى هم محبوب باشد و هم مبغوض باشد. خلاصه عرض بنده اين است كه تعدد حيث مطلب را حل نمى كند، ثمرهاى كه شما مىخواهيد بگوييد حتى در ترتب كه فرموديد يك مقدارى گاهى فعلى مىفرماييد، گاهى به نظر مىآيد مىخواهيد بگوييد كه فعلى نيست، اين چهار عبارت و چهار تعريف از عبارت ايشان من به دست آوردم براى فعليت در همين يك مقدار حرف. لذا من اصرار دارم همان اول ما فعلى را درست روشن كنيم كه ببينيم اصلًا دو چيز داريم كه ما بحث كنيم كه ظهور در فعليت دارد يا ظهور در اقتضا دارد؟ ما يك چيز بيشتر نفهميديم، همين حكم اقتضائى در واقع يك جور فعليت دارد. فعلى از اين