نشست علمى - مركز فقهى ائمه اطهار(ع) - الصفحة ١٨٣
بنابراين چه لزومى دارد بگوييم در بحث منطقه الفراغ اين قواعد حكم فرما نيست؟ يعنى ما وقتى بتوانيم قواعدى داشته باشيم كه كل مباحث نظام سياسيمان را پوشش بدهد، چه لزومى دارد كه محدوده قواعد را كوتاه و كوچك كنيم و بگوييم بعضى از مباحث فقهى را شامل مىشود و مثلًا مباحث فقهى ديگر را به بحث منطقه الفراغ ارجاع بدهيم و بگوييم اصلًا اين مباحث مطرح نمىشود و مسكوت است.
نكته مد نظر من اين است كه ما وقتى قواعدى داشته باشيم كه بتواند آن مباحث را پوشش بدهد، چه لزومى دارد كه معتقد بشويم به اين كه اصلًا نبايد وارد اين منطقه شويم و به فرموده ايشان مسائل را فقه زده كنيم. ما به عنوان مكلف بايد حكم شرعى را بدانيم، مثلًا بدانيم آيا فردا حق شركت در انتخابات را داريم يا خير؟ مى توانيم به قاعده سلطنت استناد كنيم. بعضى از فقها مىفرمايند قاعده سلطنت در ظاهر «الناس مسلطون على اموالهم» بحث اموال را شامل مىشود، اما بحث انفس را به طريق اولى شامل مىشود به خاطر اينكه سلطه انسان ابتدا بر جانش است بعد بر مالش است. حالا كه من بر سرنوشت خودم اعم از، سرنوشت شخصى و سرنوشت اجتماعى حاكم هستم پس (به دليل همين قاعده) حق دخالت در سرنوشت اجتماعى خودم را دارم. وقتى مى توانيم از چنين قواعدى در اين مباحث استفاده كنيم، به نظر من شايد كم توجهى باشد كه اينها را كنار بگذاريم.