فرهنگ قرآن - امامی، عبدالنبی - الصفحة ٦٧٧ - ٣ خشوع در تفاسیر
خاشعون است. «خشع ببصره»؛ یعنی چشم فروبست و به زیر انداخت. تخشّع؛ یعنی تضرّع نمودن، لابه کردن. خشوع؛ یعنی فروتنی، تضرّع، فرمانبرداری، لابه کردن. [١]
در فرهنگ عمید فرموده: خشوع (به ضمّ خاء و شین)، به معنای فروتنی کردن، از روی خواری و زاری سر فرود آوردن، فرمانبرداری کردن. [٢] خاشع؛ یعنی فروتنیکننده، کسی که اظهار اطاعت و فروتنی بکند. [٣] ٣. خشوع در تفاسیر
شیخ طایفه، علی بن حسن طوسی قدس سرّه در تفسیر تبیان، فی قوله تعالی:
«خاشِعِینَ لِلَّهِ»، [٤] فرموده: یعنی با اطاعت و فرمانبرداری کردن،
خاضعند؛ در حال طاعتش، فروتن و خوار و ذلیلاند، و ابن زید گفته است: خاشع؛
یعنی خوار و ذلیلی که خایف است. [٥]
نیز فی قوله تعالی: «وَ
یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً»، [٦] فرموده: یعنی آنچه در قرآن است از پندها و
عبرتها فروتنی آنان را برای خدای تعالی و اطاعت او و خضوع برای او افزایش
میدهد. [٧]
همینطور فی قوله تعالی: «وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ
لِلرَّحْمنِ»، [٨] فرموده: یعنی خضوع و فروتنی میکنند برای او؛ بدین معنا
که آهسته هستند و صدا بلند نمیشود، و بنابر قول ابن عباس، خشوع؛ یعنی
خضوع. [٩]
همچنین فی قوله تعالی: «فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»، [١٠]
فرموده: یعنی در نمازشان برای خدای تعالی خضوع ذلّتگونه دارند، و
گفتهاند: معنایش آن است که سعی دارند، نماز را در برابر قبله، با حالت
خضوع و ذلّت و خواری برای پروردگارشان به جا آوردند، و
[١]. ملخّص المنجد و منتهی الأرب، ص ١٧٥.
[٢]. فرهنگ عمید، ص ٥٣٥.
[٣]. همان، ص ٥١٥.
[٤]. آل عمران/ ١٩٩.
[٥]. تبیان، ج ٣، ص ٩٤- مجمع البیان، ج ٢، ص ٥٦١.
[٦]. اسراء/ ١٠٩.
[٧]. تبیان، ج ٦، ص ٥٣٢.
[٨]. طه/ ١٠٨.
[٩]. تبیان، ج ٧، ص ١٨٥.
[١٠]. مؤمنون/ ٢.