فرهنگ قرآن - امامی، عبدالنبی - الصفحة ٤٤٩ - ٣ توکّل در تفاسیر
بر آن است. توکیل، مصدر است؛ یعنی وکیل گرفتن و وکیل نمودن کسی. ایکال؛ یعنی کار را بر عهده کسی گذاشتن. اتّکال؛ یعنی اعتماد کردن به کسی و کار را به عهده او گذاردن و سرنوشت را به او سپردن. توکّل؛ تکیه کردن و اعتماد نمودن بر کسی، به عجز خود اعتراف کردن و وکیل شدن. تواکل؛ یعنی بر همدیگر اعتماد کردن و ترک کردن امر یا کار بر عهده یکدیگر. [١]
در فرهنگ عمید در معنای وکیل فرمود: وکیل (به فتح واو و کسر کاف): گماشته، نماینده، کسی که از طرف کس دیگر برای کاری تعیین شود، نمایندهای که از طرف یک حزب یا جمعی از مردم انتخاب شود. وکلاء جمع آن است. [٢]
در معنای توکیل فرموده: توکیل (به فتح تاء و کسر کاف)؛ یعنی وکیل کردن، کسی را وکیل ساختن و انجام کاری را به عهده او واگذار کردن. [٣] ٣. توکّل در تفاسیر
شیخ طوسی رحمه اللّه در تفسیر تبیان، فی قوله تعالی: «فَإِنْ تَوَلَّوْا
فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ»، [٤]
گفته است: یعنی اگر این کافران از تو روی گردانیدند و به پیامبری تو اقرار
نکردند، پس (ای محمّد صلّی اللّه علیه و آله!) بگو: «حَسْبِیَ اللَّهُ»؛
یعنی خدای تعالی مرا کفایت میکند. «حَسْبِیَ»، از حساب است؛ زیرا خدای
تعالی برحسب کفایتی که بینیاز از غیر میشود، اعطا میکند و از نعمتهایش،
مالی را افزایش میدهد تا به حد و نهایتی برسد؛ چون نعمتهای او دایمی و
نیکیهایش آشکار است، و قوله: «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»، جملهای است در موضع
حال. تقدیر آن، «حسبی اللّه مستحقا لاخلاص العبادة و الاقرار بان لا اله
الا هو» است. «عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ»، توکّل، تفویض امر به خدای تعالی است،
بنابر اطمینان به حسن تدبیر و کفایت او با خلوص نیت، در هر چیزی که از آن
بر حذر و به دور است. [٥]
[١]. ملخّص المنجد و منتهی الأرب، ص ٩٧٦- ٩٧٥.
[٢]. فرهنگ عمید، ص ١٢٣٦.
[٣]. فرهنگ عمید، ص ٤٣٠.
[٤]. توبه/ ١٢٩.
[٥]. تبیان، ج ٥، ص ٣٣٠.