قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢ - چرا، و چگونه قرآن ساخته فكر بشر نيست؟
بمانند چنين كارى «اعجاز» است و آورنده آن مسلماً از يك مبدأ ما فوق طبيعى و به عبارت ديگر از ناحيه مبدأ جهان آفرينش، تأييد ميگردد.
بنابراين روح اعجاز را ميتوان در سه جمله زير خلاصه كرد:
انجام يك عمل خارقالعاده همزمان با دعوى نبوت، دعوت ديگران به انجام مشابه آن، و عجز و ناتوانى عموم در برابر اين دعوت.
بديهى است اين دعوت عمومى كه اصطلاحاً آنرا «تحدى» ميگويند هر قدر قويتر و گوياتر، و اعتراف ديگران به عجز و ناتوانى صريحتر باشد، قدرت اعجاز زيادتر خواهد بود.
مقدمات روشن
اين مسائل براى هيچكس جاى ترديد نيست:
١- پيامبر اسلام (ص) از يك محيط عقب افتاده در تمام جهات كه آرا يك محيط لااقل نيمه وحشى بايد محسوب نمود، قيام كرد.
٢- سرزمين حجاز حق داشت يك محيط عقب مانده و فراموش شده باشد، زيرا چيزى كه مايه پيشرفت و ترقى بود در آن يافت نمىشد، قسمت اعظم آنرا ريگستان خشك و سوزانى تشكيل مىداد كه نه آب داشت و نه قابل كشت بود و اكثر مردم آن بصورت بيابانگردى در ميان «زندگى و مرگ» روزگار ميگذراندند.
اين محيط به قدرى متروك و فراموش شده بود كه حتى جهانگشايان بزرگ دنيا مانند «رامسيس دوم» و «اسكندر مقدونى» و «ايليوس گالوس» از تصوير آن چشم پوشيدند چون به مشكلاتش نمىارزيد. [١] اسلام از چنين محيطى طلوع كرد و همين ميحط مهد پرورش قرآن بود.
[١]. رجوع شود به تاريخ تمدن جرجى زيدان- جلد اول.