قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٥ - تأمين آزادى، و پرورش استعدادها
مىگيرد، نه وراثتهاى موهومى كه از نياكان قبيله و فاميل و طبقه به يادگار مانده است: يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ (حجرات- ١٣).
چنانكه ميدانيم مخالفان اسلام و قرآن به پيامبر (ص) ايراد ميكردند كه آئين او آئين بندگان و بردگان و فقيران است، و بايد گفت كه اسلام در آغاز كم و بيش چنين رنگى را به خود گرفته بود مگر آن براى آزاد ساختن اين طبقات اسير و رنجيده نيامده بود، بنابراين جاى تعجب نبود كه آنها پيش از دگران به آن بگروند.
قرآن ميگويد: هر كس مىتواند خداى خود را بخواند و هيچگونه واسطهاى در اين كار لازم نيست، وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنّي فَإِنّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ (بقره- ١٦٨): «هنگاميكه بندگان من از تو سراغ مرا بگيرند (بگو) من بآنها نزديكم، دعوت و دعاى خوانندگان را بهنگامى كه مرا ميخوانند اجابت مىكنم.»
قرآن هر كس را در گرو عمل خود ميداند؛ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ (مدئر- ٣٨) «هر كس در گروه اعمال خويش است».
در پرتو اين تعليمات شخصيتها را زنده كرد، و به افرادى كه استعداد و روح و فكر آنها بر اثر سيطره حكومت طبقاتى خفه شده بود، جان تازهاى بخشيد، و ثابت كرد بردگان آزاد شده هم مىتوانند تا عاليترين پستهاى اجتماعى ارتقاء يابند، و افرادى همچون سلمان به مقام استاندارى برسند.
در آن عصر تحصيل دانش به طبقه اشراف اختصاص داشت، ولى قرآن ندا در داد كه تحصيل علم نيز مانند حكومت مخصوص طبقه خاصى