قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٩ - قرآن مسئله آفرينش انسان را چنين طرح ميكند
خوش آيند است، و درختى كه مر دانشمندى را مرغوب است، پس از ميوهاش گرفت و خورد و به شوهر خودش نيز داد كه خورد (٧) آنگاه چشمهاى هر دوى ايشان گشوده شده دانستند كه برهنهاند و برگهاى درخت انجير را دوخته از براى خود فوطه (چيزى شبيه لنگ) ساختند.
(٨) و آواز خداوند را شنيدند كه به هنگام نسيم روز در باغ ميخراميد! و آدم و زنش خويشتن را از حضور خداوند خدا در ميان درختان باغ پنهان كردند (٩) و خداوند خدا آدم را آواز كرده، وى را گفت كه كجائى؟ (١٠) او ديگر جواب گفت كه آواز تو را در باغ شنيدم و ترسيدم زيرا كه برهنهام به جهت آن پنهان شدم (١١) و خدا به او گفت كه تو را كه گفت كه برهنهاى؟! آيا از درختى كه تو را امر فرمودم كه نخورى خوردى (١٢) و آدم گفت زنى كه از براى بودن با من دادى او از آن درخت به من داد كه خوردم (١٣) و خداوند خدا به زن گفت: اينكه كردى چيست؟! و زن گفت كه مار مرا اغوا نمود كه خوردم (١٤) و خداوند خدا به مار گفت چونكه اين را كردى از تمامى بهايم و تمامى حيوانات صحرا ملعونى، بر شكمت خواهى رفت و تمامى روزهاى عمرت خاك خواهى خورد ...»
(٢٢) و خداوند خدا گفت كه اينك آدم نظر به دانستن نيك و بد چون يكى از ما شده است، پس حال مبادا كه دست خود را دراز كرده، هم از درخت «حيات» بگيرد و خورده، دائماً زنده ماند (٢٣) پس از آن سبب خداوند خدا او را از باغ عدن راند