قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤ - مبارزه شروع مىشود
آنها، و مقايسه با قرآن، پى به عظمت اين كتاب بزرگ آسمانى ببريم:
«مسيلمه» و سخنان او
از طلوع اسلام و دعوت پيامبر (ص) زياد نگذشته بود كه شخصى به نام «مسيلمة بن حبيب» از سرزمين «يمامه» (يمامه از نواحى شرقى حجاز است) برخاست، و دعوى نبوى كرد كه بعداً به «مسيلمه كذاب» مشهور شد.
او مردى حادثهجو، جاهطلب و مادى بود، و تصور ميكرد موفقيتها و پيشرفتهاى خيره كننده پيغمبر اسلام (ص) تنها به واسطه ادعاى نبوت بوده است، و اگر او هم ادعائى كند ميتواند كسب شهرت و نفوذ نمايد.
لذا مردم «يمامه» را دور خود جمع كرد و گفت: فرشتهاى بنام «رحمن» بر من نازل شده، و قرآنى بنام من آورده است! و به دنبال اين ادعا كلمات مسجعى بهم بافته براى مردم مىخواند.
ميگويند «مسيلمه» از پيغمبر اسلام (ص) درخواست نموده كه او را در پيامبرى شريك سازد!، يا وصيت نمايد كه پس از رحلت آن حضرت جانشين او خواهد بود، تا دست از مخالفت و دعوى استقلال بردارد!
و نيز، در ضمن نامهاى به پيامبر اسلام (ص) نوشت:
«امَّا بَعدُ فَانّى قَد شَوركَتُ فىِ الارضِ مَعَك، و ان لنا نصف الارض و لقريش نصفها و لكن قريشاً قوم يعتدون»
! ...
يعنى: «من در زمين با تو شريكم، نصف زمين براى ما باشد و نصف ديگر براى قريش، ولى قريش از حق خود تجاوز مىكنند».
طرز تفكر مسيلمه، و انگيزه دعوى نبوت او از اين سخنان بخوبى آشكار است.