قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩ - مبارزه شروع مىشود
«قرآن» آنهمه خدايان ساختگى، و آن خدايان بشرى (شيوخ و اشراف زورمند و ستمگر) را از آن تخت ابهت خيالى پائين ميكشيد.
«قرآن» دعوت به علم و دانش ميكرد، چشم و گوشها را باز مينمود، دلها را بهم پيوند مىداد و با بردگى و اسارت بشر ميجنگيد، و حتى نقشه وسيعى براى آزادى بردگان طرح كرده بود.
بديهى است اين برنامه اساس زندگى مخالفان را در هم مىريخت، لذا آنها ناگزير بودند تا آخرين نفس با اين آئين جديد مبارزه كنند. آنها بارها انجمنهائى تشكيل دادند، سخنرانيهاى پر جوش و تحريكآميزى كردند، سخن سرايان و گويندگان خود را به مبارزه با قرآن تشويق نمودند، و قول همه گونه مساعدت به آنها دادند.
از بزرگان و ريش سفيدان دنيا ديده و باهوشى مانند «وليد بن مغيره مخزومى» نظر خواستند، حتى براى تحقيق و تفحص بيشتر او را نزد پيامبر اسلام (ص) فرستادند تا آخرين نظر خود را درباره چگونگى اين آيات عجيب كه نفوذ خارقالعادهاش آنها را به وحشت انداخته بود اعلام دارد كه بعداً سرگذشت او را مشروحاً خواهيم دانست، ولى از هيچ يك از اينها نتيجه نگرفتند.
تنها جواب آنها براى اسكات توده مردميكه هر زمان به آنها فشار مىآوردند و ميخواستند پاسخ اين گفتار پيامبر اسلام (ص) را بدهند كه به آنها ميگفت: «اگر راست مىگوئيد اين آيات از طرف خدا نيست مانند آنرا بياوريد» اين بود:
«اين آيات سحر است، و محمد (ص) ساحر چيره دستى است كه ميخواهد با سحر خود آئين نياكان شما را به خطر اندازد، از او دورى كنيد،