قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٢ - ٣- ادعاى الوهيت و حلول
هستم. اگر من كارهاى پدر خود را به جا نمىآرم مرا باور مكنيد [١] و اگر به جا آرم هر چند كه مرا باور نكنيد كارهاى مرا باور كنيد تا شما بدانيد و باور كنيد كه پدر در من است و من در وى!. [٢] از اين عبارات چنين برمىآيد كه:
١- مسيح عبارتى گفته بوده كه مضمونش اين بوده: «من خدا هستم»، اين سخن بر يهوديان گران آمد، و حكم به تكفير او كردند، او سپس از خود دفاع نمود كه من به شما هم گفتهام شما نيز خداها هستيد، زيرا هر كس كتاب خدا بر او نازل گردد مىتوان به او «خدا» گفت.
اولا- چه لزومى دارد كه كسى خود را خدا بخواند تا نياز به چنين دفاعى داشته باشد. ثانياً چرا به كسى كه كتاب خدا بر وى نازل شده خدا يا خدايان اطلاق كنيم؟
٢- در جمله ديگر ميگويد: «من پسر خدا هستم»، ممكن است توجيهاتى براى اين جمله عنوان كرد، ولى جالب اين است كه دانشمندان مسيحى تصريح ميكنند «پسر» در اينجا و مانند آن «پسر مجازى» نيست بلكه پسر به معنى واقعى است (توضيح اين سخن و نقاط ضعف آن را در بحث تثليث در مباحث بررسى مسيحيت كنونى ذكر كردهايم [٣]).
٣- در جمله آخر مىگويد: «پدر در من است و من در او» آغاز
[١]. در يك ترجمه ديگر عهدين كه آن نيز در لندن به چاپ رسيده به جاى اين جمله چنين آمده است: «اگر اعمال پدرخود را به جا نمىآورم به من ايمان مىآوريد ولكن چنانچه به جا مىآورم هر گاه به من ايمان نمىآوريد به اعمال ايمان آوريد».
[٢]. يوحناب ١٠ جملههاى ٣١- ٣٨
[٣]. اين كتاب هنوز تكميل و آمده نشر نشده است.