قرآن و آخرين پيامبر - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٥ - نمونه سوم (سرچشمه اختلاف زبانها)
ميدانيم صاعقه چيزى جز مبادله الكتريكى ميان قطعات ابرى كه داراى بار الكتريسته مثبت هستند با زمين كه داراى بار الكتريكى منفى است، نيست. يعنى همان جرقه كوچكى كه به هنگام برخورد دو سيم كوچك برق پيدا ميشود، در مقايس بسيار عظيم ميان اين دو سيم عظيم، آفرينش كه يكى نوك كوهها و ديگرى قطعات بزرگ ابرهاست، آشكار مىگردد.
اين را نيز مىدانيم كه الكتريسته و جريان برق و حركت الكترونها يكى از هزاران موجود نامرئى اين جهان است كه چشم ما قدرت ديد آن را ندارد.
و شايد انتخاب «صاعقه» در اين مورد اشاره به اين حقيقت باشد كه نه تنها نمىتوان خدا را ديد بلكه چشم انسان از مشاهده بسيارى از مخلوقات او نيز عاجز و ناتوان است، و اگر خداوند نامرئى است جاى تعجب نمىباشد.
اما همين موجود ناپيدائى كه نامش الكتريسته است در يك لحظه كوتاه مىتواند آن چنان قدرت نمائى كند كه كوهها را در هم بكوبد و عظيمترين اثر را از خود به يادگار بگذارد.
ما هرگز امواج الكتريسته و حركت الكترونها را نديدهايم، ولى بوجود آن ايمان داريم چه اينكه آثار عظيم آن را لمس مىكنيم.
چه مانعى دارد كه درباره آفريدگار جهان نيز اين چنين فكر كنيم. (دقت كنيد).
اصولًا هنگامى كه چشم ما از مشاهده برق درخشنده و خيره كننده