شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٢
اسمى نبوده غيرمستقلاند، انسان از آن جهت كه حيوان ناطق است عين حيوان و عين ناطق است و از اين جهت حيوان و ناطق مفهوم ديگرى در قبال مفهوم انسان به حساب نمىآيند.
مثال روشنتر براى مفاهيم مستقل كه از ابهام فوق نيز خالى است مفاهيم بسيط هستند، مانند مفهوم وجود، عدم، احتياج، عليت، معلوليت، ضرورت، امكان و مانند آنها. در مقابل، مفاهيم حرفى مفاهيمى هستند كه نمىتوان آنها را بتنهايى تصور كرد و دقيقتر بگوييم مفاهيمى هستند كه در مفهوميت مستقل نيستند، مانند مفهومى كه از لفظ «از» و «بر»، «براى» هنگام بهكار رفتن در يك جمله به ذهن خطور مىكند.
براى روشنتر شدن مطلب، مىگوييم همانطور كه به نظر صدر المتألهين وجود خارجى معلول چيزى جز ارتباط و اضافه بهوجود علت نيست، در مفاهيم حرفى نيز مفهوميت و حاكويت اين مفاهيم عين ارتباط و اضافه به مفهوميت و حاكويت مفاهيم اسمى است. مفهوم اسمى خودبخود و بتنهايى حاكى از خارج از خود است ولى مفهوم حرفى بدون معناى اسمى حاكى از چيزى نيست. در مرحله وجود ذهنى خواهيم گفت كه حيثيت وجود ذهنى همان حيثيت حاكويت از خارج است؛ بنابراين مىتوان گفت كه مفاهيم حرفى بدون مفاهيم اسمى وجود ذهنى ندارند، پس اين مفاهيم بتنهايى قابل ترسيم شدن و متصور شدن در ذهن و خلاصه قابل موجود شدن با وجود ذهنى نيستند، نه اينكه در ذهن و با وجود ذهنى مستقل موجود مىشوند و تصورشان در ذهن بتنهايى موجود است ولى از محكى خود حكايت نمىكنند و با كمك معانى اسمى حكايت مىكنند، چنين گمانى باطل است. تحقق اين مفاهيم در ذهن بدون تحقق معانى اسميه محال است. ازاينرو، براى الفاظ حروف، مثل لفظ «از» و «به» و «براى»، در خارج از جمله معنا و مفهومى قابل تصور نيست، معنا و مفهوم اين الفاظ تنها در ظرف جمله قابل تصورند.
ويژگى مفاهيم مستقل اين است كه هيچ نحو ارتباطى با يكديگر ندارند، از هم بريده و جدا هستند و ويژگى مفاهيم حرفى اين است كه بين مفاهيم اسمى ارتباط و اتحاد بهوجود مىآورند، به عبارت دقيقتر، اصلا حيثيت اكثر مفاهيم حرفى همان حيثيت اتحاد و ارتباط بين مفاهيم اسمى است. اگر در ذهن انسان مفاهيم حرفى تحقق نمىيافت، به هيچ وجه انسان قادر به تشكيل قضيه و قياس و پى بردن از معلوم به مجهول نبود. اگر هزاران مفهوم اسمى در كنار