درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢
حقیقتی جز استعداد محض بودن و قوه محض بودن و امکان محض بودن ندارد . او است که این صورتها را دارد ، او آن بت عیاری است که هر روز به شکلی درمیآید ، گاهی به این شکل ، گاهی به آن شکل وگاهی به شکل دیگر . و لهذا آنچه که امروز تحت عنوان تبدیل ماده به انرژی ( و بالعکس ) مطرح است ، از نظر فیلسوف ( نشان دهنده اینست که حقیقتی وجود دارد که استعداد ماده بودن و یا انرژی شدن را دارد ) . آیا میشود که این ماده ( در اصطلاح فیزیک ) معدوم شود و بعد انرژی پیدا شود بدون اینکه هیچ ارتباطی با گذشته داشته باشد ؟ یا اینکه میگوئید او است که تبدیل به این شد ؟ ( اگر چنین است ) پس باید یک حالت بسیط تر از حالت ماده بودن و انرژی بودن وجود داشته باشد ، که آن حالت بسیط تر وقتی این شکل را میگیرد اسمش را ماده ( در اصطلاح فیزیک ) میگذارند و چون آن شکل را بگیرد اسمش را انرژی میگذارند . پس ماده و انرژی دو صورت برای مادهای بسیط تر هستند . فیلسوف نمیگوید که آن دیگر ماده محض است ، میگوید آخر کار باید به ماده محض برسیم . بنابراین در بحث تناهی علل مادی ، این علل را با آنچه که اکنون در فلسفه اروپائی مطرح است اشتباه نکنید . این علل مادی در فلسفه اروپائی همان علل زمانی است . مثلا بگوئیم علت مادی این میوه درخت است و علت مادی درخت هسته است و علت هسته هم چیز دیگر ( تا اینکه منتهی شویم ) به تناهی علل ، که در این صورت باید برسیم به درختی که آن درخت از هسته نیامده یا هستهای که آن هسته از درخت نیامده باشد . مثل تخم مرغ و مرغ که مرغ از تخم بوجود میآید و تخم از مرغ ، بعد بگوئیم که مرغ مادهای دارد بنام تخم مرغ و این تخم مرغ هم مادهای دارد که مرغ دیگر است ، و این باید متناهی باشد . نه ، این محل بحث فلاسفه نیست . شیخ از اول عنوان میکند که بعدیت محض از محل بحث ما خارج است . حرف فلاسفه اینست که این شیء که الان ماده و صورتی دارد ، ممکن است که ماده او هم مرکب از ماده و صورتی باشد و ماده اینهم مرکب از ماده و صورتی