درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٢
تصویر مناط آگاهی من به " من " شده است . حال ، این تصویر که مناط آگاهی من به " من " است کجا است ؟ این تصویر نمیتو اند هر جا باشد و مناط آگاهی من شود . آیا میشود در ذهن شما باشد ؟ چنین نیست . این تصویر ناچار باید در پیش من باشد . فرض این است که همان من که تصویر پیش او است ، خودش از خودش مخفی است . یعنی تصویری از " من " پیش من باشد در حالی که خود من جدا باشم از این تصویر . در این صورت فقط یک رابطه انطباقی میان من و این تصویر هست . اگر قطع نظر از این تصویر ، این من به خود آگاه نباشد ، این تصویر چه در مغز من باشد ، چه در روی اعصاب من ، و چه روی این دیوار [ فرقی نمیکند ] . پس این در وقتی است که خیال کنیم آگاهی انسان از خود هم به نحو صورت ذهنی است ، به نحو وجود ذهنی است ، به نحو علم حصولی است . یعنی معلوم یک چیز باشد و علم یک چیز دیگر ، و قهرا عالم هم یک چیز دیگر . زیرا در آن مثالهائی که ذکر کردیم ، که مربوط به علم حصولی بود ، معلوم چیزی است ، و علم چیزی است ، و عالم یک چیز دیگر . در وقتی که من از دیوار آگاه میشوم چنین است که قبلا یک من خودآگاه وجود دارد ، دیوار هم از خودش یک وجود عینی دارد ، از این دیوار که وجود عینی است ، نقشی در جائی از وجود من نقش میبندد ، که این نقش به نوعی انطباق و تطابق دارد با آن دیوار خارجی . ولی این نقش که نامش علم و صورت است ، این نزد من است ، برای من حضور دارد ، آن از من جدا نیست ، از من پنهان نیست و برای من است . بین من و آن صورت هیچ گونه جدائی و غیبتی نیست . یک "