درسهای الهیات شفا 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٢
هر چیزی حمل میشود . اما آن وجودی که بشرط لا است بر آن موردی که آن
زیادت را دارد حمل نمیشود . مثلا انسان مطلق هم بر انسان عالم حمل میشود
و هم بر انسان غیر عالم . اما انسان بشرط لا از علم ، بر انسان جاهل حمل
میشود . ولی بر انسان عالم حمل نمیشود . و هر چیزی غیر از خودش همان
زیادتی است . [ که بشرط لابر او صدق نمیکند ] .
والاول أیضا لاجنس له ، وذلک لان الاول لاماهیة له ، ومالا ماهیة له فلا
جنس له ، اذالجنس مقول فی جواب ما هو والجنس من وجه هو بعض الشیء
والاول قد تحقق أنه غیر مرکب .
یکی از فروعی که از ماهیت نداشتن واجبالوجود بدست میآید این است که
لاجنس له . زیرا جنس همان مقول در جواب ماهو است . همان ماهیت است .
و از یک نظر بعض شیء هم هست ، چون حقیقت شیء مرکب از جنس و فصل
است . نیمی از آن جنس و نیمی دیگر فصل است . در حالیکه واجبالوجود
مرکب نیست .
این برهان علیحدهای است . همینقدر که ثابت کردیم واجبالوجود مرکب
نیست ، از همان راه هم ثابت میکنیم که جنس نیست .
و ایضا أن معنیالجنس لایخلو :
اما أن یکون واجبالوجود فلا یتوقف الی أن یکون هناک فصل .
وان لم یکن واجبالوجود و کان مقوما لواجبالوجود [٢] کان واجبالوجود
متقوما بما لیس بواجبالوجود ، و هذا خلف ، فالاول لاجنس له .
آن جنس یا واجبالوجود است یا نه ، اگر واجبالوجود باشد، احتیاجی به
> چنین است . اگر زائده بگیریم به این معنا است که اگر آن را برداریم باز هم معنی درست است . ولی به هر حال " ما " ی نافیه نیست . [٢] در بعضی نسخهها " بواجبالوجود " است که غلط است .