معاد از ديدگاه عقل و نقل - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٢
علل ترس از مرگ ترس از مرگ از دير زمان در ميان انسانها وجود داشته و عوامل آن متعدد است؛ از جمله:
١- تصوير نادرست از مرگ: آنان كه مرگ را نابود شدن مىپندارند، به طور طبيعى از مردن و نيست شدن تنفر، انزجار و هراس دارند.
٢- وجود دلبستگىها: كسانى هم كه دنياى مادى خويش را آباد كرده و نسبت به حيات آخرت بىتوجه بودهاند، به طور طبيعى به اين زندگى دل بسته شده و دل كندن از آن برايشان سخت و تصور جدا شدن از اين دلبستگىها وحشتآور است.
٣- گناهان: انسانهاى بى اعتقاد به آخرت يا سست اعتقاد، در اين دنيا رسيدن به آمال و آرزوها را وجهه همت خويش قرار داده و براى نيل به مقصود از ارتكاب هيچ زشتى و گناهى ابا ندارند و هيچ چيزى پيش آنان ارزشمند و مقدس نيست.
آنان در طول عمر خود مرتكب اعمال زشت بسيارى شدهاند كه تصور مرگ و عقاب، آنان را به وحشت مىاندازد و از آن فرارىاند. خداوند خطاب به يهوديان مىفرمايد:
اگر گمان مىكنيد كه (فقط) شما دوستان خداييد نه ساير مردم، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مىگوييد. ولى آنان به خاطر اعمالى كه از پيش فرستادهاند هرگز تمناى مرگ نمىكنند. «١» ٤- خوف از تهى دستى: انسانهاى با ايمان نيز از مرگ خوف دارند زيرا آنان خود را مقصر مىدانند و احتمال مىدهند كه اعمال صالح آنان در اثر جهل، قصور يا تقصير، عيب و نقصهايى داشته باشد كه مقبول درگاه خدا واقع نشود و از رسيدن به رضوان و رحمت خدا محروم و يا گرفتار قهر و غضب خدا گردند. اين خوف برخلاف موارد قبلى، سازنده و ارزشمند است.