تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٦ - ٢- گفتار بىعمل
اسلامى نه تنها شكل" بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ" ندارد، بلكه به صفوف پراكندهاى تبديل گشته كه در مقابل هم ايستادهاند، و هر كدام هوايى در سر، و هوسى در دل دارند.
بايد توجه داشت كه وحدت صفوف با گفتار و شعار به دست نمىآيد، نياز به" وحدت هدف" و" وحدت عقيده" دارد، و اين چيزى است كه بدون خلوص نيت و معرفت واقعى و تربيت صحيح اسلامى و احياى فرهنگ قرآن ممكن نيست.
اگر خدا مجاهدينى را دوست دارد كه همچون بنيان مرصوصند، پس اين جمعيتهاى پراكنده را دشمن مىدارد، و هم اكنون آثار خشم خدا و غضب الهى را در اين جامعه چند صد مليونى، با چشم خود مىبينيم كه يك نمونه آن تسلط گروه كوچك" صهيونيستها" بر سرزمينهاى اسلامى است، خدايا! به ما آگاهى و بيدارى و آشنايى به قرآن و تعليمات حياتبخش آن مرحمت فرما.
٢- گفتار بىعمل
زبان ترجمان دل است، و اگر راه اين دو از يكديگر جدا شود نشانه نفاق است، و مىدانيم يك انسان منافق از سلامت فكر و روح برخوردار نيست.
از بدترين بلاهايى كه ممكن است بر يك جامعه مسلط شود بلاى سلب اطمينان است، و عامل اصلى آن جدايى گفتار از كردار است، مردمى كه مىگويند و عمل نمىكنند هرگز نمىتوانند به يكديگر اعتماد كنند و در برابر مشكلات هماهنگ باشند، هرگز برادرى و صميميت در ميان آنها حاكم نخواهد شد، هرگز ارزش و قيمتى نخواهند داشت، و هيچ دشمنى از آنها حساب نمىبرد.