تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٣ - تفسير سرچشمه نفاق و نشانههاى منافقان!
ظاهرى آراسته و قيافههايى جالب دارند.
علاوه بر اين چنان شيرين و جذاب سخن مىگويند كه" وقتى حرف مىزنند تو نيز به سخنانشان گوش فرا مىدهى"! (وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ).
جايى كه پيامبر ص ظاهرا تحت تاثير جذابيت سخنان آنها قرار گيرد تكليف ديگران روشن است.
اين از نظر ظاهر و اما از نظر باطن" گويى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده است" (كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ).
اجسامى بىروح، و صورتهايى بىمعنى و هيكلهايى تو خالى دارند، نه از خود استقلالى، نه در درون نور و صفايى، و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند، درست همچون چوبهاى خشك تكيه زده بر ديوار! بعضى از مفسران روايت كردهاند كه" عبد اللَّه بن ابى" سركرده منافقان مردى درشت اندام، خوشقيافه و فصيح و چربزبان بود، هنگامى كه با گروهى از يارانش وارد مجلس رسول خدا ص مىشد اصحاب از ظاهر آنها تعجب مىكردند، و به سخنانشان گوش فرا مىدادند ولى آنها (به خاطر غرور و نخوتى كه داشتند) كنار ديوار رفته و به آن تكيه كرده، و مجلس را تحت تاثير قيافه و سخنان خود قرار مىدادند [١] و آيه ناظر به حال آنها است.
سپس مىافزايد: آنها چنان تو خالى و فاقد توكل بر خدا و اعتماد بر نفس هستند كه" هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مىپندارند" (يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ).
ترس و وحشتى عجيب هميشه بر قلب و جان آنها حكمفرما است، و يك حالت سوء ظن و بدبينى جانكاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته، و به حكم" الخائن خائف" از همه چيز، حتى از سايه خود مىترسند، و اين است
[١]" كشاف" جلد ٤ صفحه ٥٤٠.