تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩ - شان نزول
خدمت رسول خدا ص آمد، پيامبر ص به او فرمود: آيا مسلمان شدهاى و به اينجا آمدهاى؟ عرض كرد نه، فرمود: به عنوان مهاجرت آمدهاى؟
گفت: نه.
فرمود: پس چرا آمدى؟ عرض كرد: شما اصل و عشيره ما بوديد، و سرپرستان من همه رفتند، و من شديدا، محتاج شدم نزد شما آمدهام تا عطائى به من كنيد و لباس و مركبى ببخشيد.
فرمود: پس جوانان مكه چه شدند؟ (اشاره به اينكه آن زن خواننده بود و براى جوانان خوانندگى مىكرد).
گفت: بعد از واقعه بدر، هيچكس از من تقاضاى خوانندگى نكرد، (و اين نشان مىدهد ضربه جنگ بدر تا چه حد در مشركان مكه سنگين بود).
حضرت ص به فرزندان عبد المطلب، دستور داد، لباس و مركب و خرج راهى به او دادند، و اين در حالى بود كه پيامبر ص آماده فتح مكه مىشد.
در اين موقع" حاطب بن ابى بلتعه" (يكى از مسلمانان معروف كه در جنگ بدر و بيعت رضوان شركت كرده بود) نزد" ساره" آمد و نامهاى نوشت و گفت: آن را به اهل مكه بده و ده دينار و بقولى ده درهم نيز به او داد، و پارچه بردى نيز به او بخشيد.
" حاطب" در نامه به اهل مكه چنين نوشته بود رسول خدا ص قصد دارد به سوى شما آيد، آماده دفاع از خويش باشيد!" ساره" نامه را برداشت و از مدينه به سوى مكه حركت كرد.
جبرئيل اين ماجرا را به اطلاع پيامبر ص رسانيد، رسول خدا، على ع و عمار و عمر و زبير و طلحه و مقداد و ابو مرثد را دستور داد كه سوار بر مركب شوند و به سوى مكه حركت كنند و فرمود در يكى از منزلگاههاى وسط راه به زنى مىرسيد كه حامل نامهاى از" حاطب" به مشركين مكه است، نامه