تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٥ - تفسير اگر او دروغ بر ما مىبست مهلتش نمىداديم!
و براى اينكه كسى تصور نكند كه شك و ترديد، يا تكذيب منكران به خاطر ابهام مفاهيم قرآن است، در آيه بعد اضافه مىكند:" اين قرآن يقين خالص و حق يقين است." (وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ).
تعبير به" لَحَقُّ الْيَقِينِ" به عقيده بعضى از مفسران از قبيل" اضافه شىء به نفس" است، زيرا" حق" عين" يقين" است، و" يقين" عين" حق" همانگونه كه مىگوئيم" مسجد الجامع" و" يوم الخميس" و به اصطلاح اضافه، اضافه بيانيه مىباشد.
ولى بهتر اين است كه گفته شود از قبيل اضافه" موصوف" به" صفت" است، يعنى قرآن يقينى است خالص، و يا به تعبير ديگر" يقين" داراى مراحل مختلفى است: گاه از دليل عقلى حاصل مىشود، مثل اينكه دودى را از دور مشاهده مىكنيم و از آن يقين به وجود آتش حاصل مىشود، در حالى كه آتش را نديدهايم، اين را" عِلْمَ الْيَقِينِ" گويند.
گاه نزديكتر مىرويم و شعلههاى آتش را با چشم مىبينيم، در اينجا يقين محكمتر مىشود، و آن را" عَيْنَ الْيَقِينِ" مىنامند.
گاه از اين هم نزديكتر مىرويم و در مجاورت آتش يا داخل آتش قرار مىگيريم، و سوزش آن را با دست خود لمس مىكنيم، مسلما اين مرحله بالاترى از يقين است كه آن را" لَحَقُّ الْيَقِينِ" مىنامند.
آيه فوق مىگويد قرآن در چنين مرحلهاى از يقين است، و با اين حال كوردلان آن را انكار مىكنند!