تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٧ - تفسير چارپايى بر او كتابى چند!
معنوى پروردگار در قيامت رخ مىدهد هنگامى كه حجابهاى عالم دنيا كنار رفت، و غبارهاى شهوات و هوسها فرو نشست، پردهها برداشته مىشود، و انسان با چشم دل جمال دلآراى محبوب را مىبيند، و بر بساط قربش گام مىنهد، و به مصداق" فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ" به حريم دوست راه مىيابد.
اگر شما راست مىگوئيد و دوست خاص او هستيد پس چرا اين قدر به زندگى دنيا چسبيدهايد؟! چرا اين قدر از مرگ وحشت داريد؟ اين دليل بر اين است كه شما در اين ادعاى خود صادق نيستيد.
قرآن همين معنى را به تعبير ديگرى در سوره بقره آيه ٩٦ بازگو كرده است مىگويد: وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَياةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ:" آنها را حريصترين مردم بر زندگى اين دنيا مىيابى، حتى حريصتر از مشركان، تا آنجا كه هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند، در حالى كه اين عمر طولانى او را از عذاب الهى باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بينا است"!
ولى" خداوند ظالمان را به خوبى مىشناسد" (وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ).
در حقيقت ترس انسان از مرگ به خاطر يكى از دو عامل است: يا به زندگى بعد از مرگ ايمان ندارد، و مرگ را هيولاى فنا و نيستى و ظلمتكده عدم مىپندارد، و طبيعى است كه انسان از نيستى و عدم بگريزد.