ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٤٤ - اشاره به اينكه مفاد دو آيه يا صاحبي السجن و ما تعبدون من دونه يك برهان بر توحيد در عبادت است
دينى كه حق قويم و دين مستقيم است، و عقل هم غير آن را اقتضاء نمىكند و علم هم غير آن را نمىپسندد انگشت مىگذارد.[١] و بعيد نيست كه كلمه خير (بهتر) كه در آيه اولى است او را وادار به چنين اشتباهى كرده، و از اين كلمه رجحان و بهترى خطابى را استظهار كرده، و از قيد: واحد قهار كه در همان آيه است غفلت ورزيده.
و حال آنكه (كلمه مذكور تنها براى افاده بهترى خطابى نبوده و) از نظر خواننده محترم گذشت كه هر دو آيه يك برهان را اقامه مىكنند و آن برهانى كه بيضاوى از آيه دومى استفاده كرده كار آيه دومى به تنهايى نيست، بلكه هر دو آيه مجموعا آن را افاده مىكنند.
و چه بسا كه اين دو آيه را طورى تقرير كردهاند كه از آن دو برهان استفاده مىشود، البته نه آن طورى كه بيضاوى تقرير كرده بود. و خلاصه آن تقرير اين است كه: خداى واحدى كه به قدرتش بر همه اسبابهاى متفرقهاى كه در عالم تاثير دارند قاهر باشد و آنها را طورى به راه بيندازد كه از آثار متفرقه و متنوعه آنها يك نظام واحد و غير متناقض الاطراف- نظير نظام فعلى كه در اين عالم مشاهده مىكنيم- پديد آورد بهتر است از خدايان متعددى كه از هر كدام آنها يك نظام و در نتيجه نظامهاى مختلف و تدابير متضادى بوجود آيد، و در نتيجه منجر به از هم پاشيدگى نظام عالم و فساد تدبير واحد و عمومى آن شود.
علاوه بر اينكه اين خدايانى كه شما آنها را خدا خواندهايد و آنها را مىپرستيد از خدايى جز اسم، چيز ديگرى ندارند، و در خارج نه به دليل عقل و نه به دليل نقل از مسماى آن اسماء خبرى و اثرى نيست، چون عقل جز بر توحيد راهنمايى نمىكند. نقل هم كه همان گفتار انبياء است جز بر توحيد دلالت ندارد، و انبياء (ع) از ناحيه وحى مامور نشدهاند مگر بر اينكه خدايى جز اللَّه پرستش نشود.[٢] و اين تقرير بطورى كه ملاحظه مىفرماييد، آيه اولى را از نظر معنا نازل منزله آيه (لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا)- اگر در زمين و آسمان خدايان متعددى مىبود هر آينه آسمان و زمين فاسد مىشد [٣] مىكند و آن گاه آيه دومى را در نفى الوهيت غير خدا عموميت داده هم شامل نفى آلهه بالذات مىكند و هم نفى آلههاى كه خدا اجازه شفاعتشان داده.
[١] تفسير بيضاوى، ط تركيه، ص ٣١٥.
[٢] تفسير المنار، ج ١٢، ص ٣٠٧ و ٣٠٨.
[٣] سوره انبياء، آيه ٢٢.