ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٩٢ - اميدوار كننده ترين آيات كتاب خدا
و نيز در آن كتاب از ابراهيم كرخى آمده كه گفت: من نزد امام صادق (ع) بودم كه مردى از اهل مدينه بر او وارد شد، امام پرسيد، فلانى از كجا مىآيى؟ راوى مىگويد:
آن مرد چيزى در جواب امام نگفت. خود حضرت فرمود: از فلان جا و فلان جا آمدى، فلانى متوجه باش ببين روز خود را با چه اعمالى به پايان مىرسانى، زيرا با تو فرشتهاى است موكل بر تو كه آنچه را مىكنى حفظ مىكند و مىنويسد پس هيچ گناهى را كوچك نشمار، هر چند خيلى ناچيز باشد، زيرا همين گناه ناچيز يك روز تو را بدبخت خواهد كرد، و هيچ كار نيكى را كوچك نشمار، زيرا هيچ چيز به مثل حسنه در جستجو نيست. حسنه، گناه خيلى بزرگ و قديمى را پيدا مىكند و آن را از نامه عملت محو و ساقط مىسازد و نمىگذارد بعد از تو بماند، و اين در كلام خداى تعالى است كه مىفرمايد:(إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذَّاكِرِينَ)[١].
و در همان كتاب از سماعة بن مهران روايت كرده كه گفت: مردى از اهل شامات از امام صادق (ع) پرسيد: از كارمندان دولت پولى گرفته و فعلا از آن پول صدقه مىدهد و صله رحم مىكند و به حج مىرود تا شايد خداوند او را در آنچه كه به دست آورده بيامرزد، و او به اين فكر است كه:(إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ) حضرت فرمود: حسنه كفاره گناه مىشود، و اما گناه نمىتواند كفاره گناه گردد.
آن گاه فرمود: اگر حلال و حرام با هم درآميخت بطورى كه به كلى مخلوط شد و ديگر حرام از حلال تشخيص داده نشد در آن صورت اين كار عيب ندارد.[٢] و در الدر المنثور است كه احمد و طبرانى از ابى امامه روايت كردهاند كه گفت: رسول خدا ٦ فرمود: هيچ مرد مسلمانى وقت نماز يوميه را درك نمىكند و براى وضو برنمىخيزد و به نيكويى وضو نمىگيرد و نماز را به خوبى نمىخواند مگر آنكه آنچه كه بين اين نمازش و نماز گذشتهاش گناه كرده آمرزيده مىشود.[٣] مؤلف: روايات در اين باب بسيار است هر كه بخواهد همه آنها را رسيدگى كند بايد به جوامع حديث مراجعه نمايد.
و در همان كتاب آمده كه طبرانى و ابو الشيخ و ابن مردويه و ديلمى از جرير روايت كردهاند كه گفت: من از رسول خدا ٦ شنيدم كه وقتى از تفسير آيه(وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ) سؤال شد، در جواب فرمود: يعنى اهل آن نسبت به
[١] ( ١ و ٢) تفسير عياشى، ج ٢، ص ١٦٢.
[٢] ( ١ و ٢) تفسير عياشى، ج ٢، ص ١٦٢.
[٣] الدر المنثور، ج ٣، ص ٣٥٥.