ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٨ - عالم هستى داراى دو وجه است وجه ضرورت و تقدير و وجه امكان و اختيار
وجود با هم تدافع ندارند، بلكه فعليت در ظرف خود فعليت است، و امكان و استعداد در ظرف خود امكان و استعداد است، عينا مانند ابهام يك حادثه است قبل از واقع شدنش و تعين آن بعد از تحققش كه ما مىبينيم نه آن ابهام در آن ظرف، تعين در اين ظرف را از بين مىبرد، و نه تعين در اين ظرف با ابهام در آن ظرف منافات دارد.
آرى، وجه اول كه همان وجه قضا و قدر الهى است و حوادث در آن ظرف متعين است تعين حوادث در اين ظرف، عدم تعين در ظرف دعوت انبياء و عمل و اكتساب را باطل نمىكند.
و ما ان شاء اللَّه به زودى اين مساله را در بحث قضا و قدر هر جا كه مناسب باشد مورد بحث قرار مىدهيم، و فعلا خواننده محترم را به انتظار رسيدن چنين موردى مىگذاريم و به سراغ احاديث فوق مىرويم:
اگر در سياق اين احاديث دقت كنيم اين معنا به خوبى براى ما روشن مىشود كه پرسش كنندگان از مساله نوشته شدن سعادت و شقاوت و بهشت و دوزخ و جريان يافتن قلم بر اين معانى چنين فهميدهاند كه اولا آنان كه قلم برايشان بهشت و سعادت نوشته، بطور حتم و وجوب بهشتى هستند و ديگران بطور مسلم دوزخىاند، و از اين درك خود چنين نتيجه گرفتهاند كه ديگر سعى و عمل بيهوده است. و خلاصه هر چه بايد بشود مىشود، چه ما عمل نيك انجام دهيم و چه مرتكب گناه شويم. و بلكه خواستهاند نتيجه بگيرند كه بطور كلى بايد رابطه ميان هر مقدمه و هدف را انكار كنيم، هر چند آن مقدمه به نظر ما موصله باشد، و همچنين رابطه ميان اسباب و مسببات را.
و ثانيا توهم كردهاند كه اسباب و مقدماتى كه به نظر ما رساننده به غاياتند، عينا مانند خود غايات و مسببات از اختيار ما بيرون هستند، و واقع در تحت قضاى حتمى مىباشند، و با چنين وضعى ديگر اختيار و تلاش و اكتساب، معنايى ندارد (چه ما سعى بكنيم و چه نكنيم قضاء و قدر اگر گذشته باشد، هم مقدمات و اسباب فراهم مىشود و هم به دنبالش نتايج و مسببات موجود مىشوند).
آرى، سؤالات ايشان كه مثلا پرسيدهاند: يا رسول اللَّه بنا بر اين بر سر چه نتيجهاى عمل كنيم، بر چيزى كه خدا از مقدر كردنش فارغ شده؟ و يا چيزى كه هنوز مقدر نكرده و يا پرسيدهاند: يا رسول اللَّه! به چه اميدى عاملين عمل كنند؟ و نيز پرسيدهاند: حال كه چنين است آيا جا دارد كه ما به خدا و آنچه كه قضاى حتميش نوشته و ديگر تغيير نمىپذيرد، تكيه نموده از سعى و عمل دست بكشيم؟ همه اينها دلالت دارد بر توهم اول آنان، و اگر در پرسشهايشان چيزى ديده نمىشود كه دلالت كند بر توهم دوم آنان، خيال مىكنم براى اين بوده