ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٣٦ - تمثيلى كه حال كسى را كه غير خدا را مىخواند بيان مىكند
خالى از معنا، و اسم خالى از مسماى آن را نمىآورد. زيرا اين بتها و خدايان دروغين در استجابت دعا و قضاى حوائج، همان اثر را دارند كه آن آقاى تقليد درآور در رفع عطش خود دارد، يعنى همانطور كه دست به دهان بردن اين، صورتى از آب خوردن است، دعا و خواندن بتپرستان هم تنها صورتى از دعا كردن است و خاصيت ديگرى ندارد.
از اينجا معلوم مىشود كه استثناء(إِلَّا كَباسِطِ كَفَّيْهِ ...)، استثنايى نيست كه بر خلاف حكم كلى مستثنى منه باشد بلكه تنها صورتى از استثناء است كه منظور از آن تقويت حكم در جانب مستثنى منه است، نه اينكه بخواهد فردى را از آن كلى خارج سازد، و خلاصه مفادش اين است كه مشركين و آنها كه غير خدا را مىخوانند با خواندنشان به نتيجهاى نمىرسند مگر اينكه به نتيجهاى نرسند، كه معنايش تاكيد در همان به نتيجه نرسيدن است.
و اين خود از لطافتهاى كلام خداى تعالى است كه از جهتى نظير آيه(أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا) است و به بيانى كه ان شاء اللَّه خواهد آمد مؤكدتر از آن است. از آنچه گذشت روشن گرديد كه:
اولا: مراد از جمله(لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ) حق دعا است و آن دعائى مىباشد كه مستجاب مىشود و بهيچ وجه رد نمىگردد، پس اينكه بعضى[١] در معنايش گفتهاند: مرا از آن، كلمه اخلاص و شهادت به لا اله الا اللَّه است. صحيح نيست، چون هيچ دليل و شاهدى در سياق آيه ندارد.
و ثانيا: اگر ضمائر در جمله(وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ ...) را اظهار كنيم تقدير آن چنين مىشود:
كسانى كه مشركين آنها را بجاى خدا مىخوانند آن خوانده شدهها دعاى اين مشركين را بهيچ وجه مستجاب نمىكنند.
و ثالثا: استثناء در آيه استثناء از جمله(لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ) است و در كلام، حذف و اختصار بكار رفته و معناى كلام اين است كه: لا يستجيبون لهم بشىء و لا ينيلونهم شيئا الا كما يستجاب لباسط كفيه الى الماء ليبلغ فاه ...- اجابت نمىكنند ايشان را به هيچ چيز، و هيچ چيزى به ايشان نمىدهند مگر همانند كسى كه از آب دور است و براى رفع عطش خود از روى تقليد دو دست خود را به طرف آب مىبرد تا به دهانش برساند و عطش خود را رفع كند ... .
[١] تفسير طبرى، ج ١٣، ص ٨٦.