ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣١٣ - يكى از برادران نزد پدر باز گشته بگوييد پسرت دزدى كرد و و ما شهدنا إلا بما علمنا و ما كنا للغيب حافظين
اطلاعى نداشتيم كه پسر تو دزد از كار درمىآيد، و در نتيجه دستگير و برده مىشود، براى اينكه ما علم غيب نداشته و به ظاهر حال او اعتماد كرده بوديم، و گرنه اگر چنين علمى مىداشتيم هرگز او را با خود به سفر نمىبرديم، و با تو چنين عهد و ميثاقى نمىبستيم.
و ليكن حق مطلب اين است كه مراد از به غيب اين است كه او سارق بوده و ما تا كنون نمىدانستيم.
و معناى آيه اين است كه پسرت دزدى كرد و ما در كيفر سرقت جز به آنچه مىدانستيم شهادت نداديم، و هيچ اطلاعى نداشتيم كه او پيمانه عزيز را دزديده و بزودى دستگير مىشود، و گرنه اگر چنين اطلاعى مىداشتيم در شهادت خود به مساله كيفر سرقت، شهادت نمىداديم، چون چنين گمانى به او نمىبرديم.
(وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها وَ إِنَّا لَصادِقُونَ).
يعنى از همه آن كسانى كه در اين سفر با ما بودند، و يا جريان كار ما را در نزد عزيز ناظر بودند بپرس، تا كمترين شكى برايت باقى نماند، كه ما در امر برادر خود هيچ كوتاهى نكردهايم، و عين واقعه همين است كه او مرتكب سرقت شد و در نتيجه بازداشت گرديد.
پس مراد از قريهاى كه در آن بودند على الظاهر همان كشور مصر، و مراد از كاروانى كه به اتفاق آن كاروان نزد پدر آمدند همان قافلهايست كه در آن قافله بودهاند و مردان آن در بيرون آمدنشان از مصر و برگشتن به كنعان همراه ايشان بودند.
و به همين جهت دنبال پيشنهاد سؤال از اهل مصر و اهل قافله گفتند كه: ما راستگويانيم، يعنى ما در آنچه به تو گفته و آن چيزى كه برايت آورده و گفتيم كه پسرت دزدى كرده و برده شده راستگو هستيم، و لذا پيشنهاد مىكنيم كه براى رفع ترديد خودت تحقيق كن.