ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٧٧ - بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيات مربوط به رؤياى ملك مصر و تعبير آن به وسيله يوسف و اثبات بى گناهى آن حضرت و عزت يافتن او)
چه بود؟ كه همانا پروردگار من به كيد ايشان عالم است.
پادشاه، زنان نامبرده را در يك جا جمع كرده پرسيد جريان شما در آن روزها كه با يوسف و بر خلاف ميل او مراوده مىكرديد چگونه بود؟ گفتند خدا منزه است كه ما كمترين عيب و عمل زشتى از او نديديم. همسر عزيز گفت: الآن حق روشن و برملا گرديد، آرى من با او و بر خلاف ميل او مراوده داشتم، و او از راستگويان است، و اين را بدان جهت گفتم كه او بداند من در غيابش خيانتش نكردم، و اينكه خدا كيد خيانتكاران را هدايت نمىكند- و معناى اين جمله از كلمات زليخا اين است كه اين اعتراف را بدان سبب كردم تا يوسف بداند اين بار مانند سابق بر عليه او دروغ نگفتم-، سپس اضافه كرد: من نفس خود را تبرئه نمىكنم زيرا نفس وادارنده به زشتيهاست، مگر آنكه پروردگارم رحم كند.
آن گاه پادشاه گفت: او را نزد من آريد تا او را از نزديكان خود قرار دهم، پس وقتى نگاهش به يوسف افتاد گفت: تو امروز نزد ما داراى مكانت و منزلتى، و نزد ما امين مىباشى، هر حاجتى دارى بگو. يوسف گفت: مرا بر خزانههاى زمين بگمار كه من نگهبان و دانايم، يعنى مرا بر كندوها و انبارهاى آذوقه بگمار. او هم يوسف را مصدر آن كار كرد، و همين است مقصود از اينكه فرمود:(وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ)[١].
مؤلف: اينكه صاحب تفسير قمى گفتند كه امام صادق سبع سنابل قرائت كرده منافى با روايت عياشى است كه از ابن ابى يعفور از آن جناب نقل كرده كه(سَبْعَ سُنْبُلاتٍ)، قرائت كردهاند البته اين به نقلى است كه تفسير برهان از عياشى كرده، و گرنه در نسخه چاپى خود عياشى نيز سبع سنابل آمده[٢].
و اينكه گفت امام فرمود: آيه بصورت ما قربتم نازل شده مقصود اين است كه(ما قَدَّمْتُمْ) بحسب تنزيل به معناى تقريب است، و اينكه فرمود: آيه بصورت(وَ فِيهِ يَعْصِرُونَ)، به بناى مجهول و مبنى بر مفعول نازل شده و معنايش اين است كه مردم در آن سال باران داده مىشوند، دلالت دارد بر اينكه آن جناب كلمه يغاث را از ماده غوث به معناى يارى گرفته نه از ماده غيث كه به معناى باران است، و اين معنا را عياشى نيز در تفسير خود از على ابن معمر از پدرش از امام صادق (ع) روايت كرده است[٣] و اينكه فرمود: معناى اين جمله از كلمات زليخا
[١] تفسير قمى، ج ١ ص ٣٤٥ و ٣٤٦.
[٢] تفسير عياشى، ج ٢، ص ١٧٩، ح ٣٣.
[٣] تفسير عياشى، ج ٢ ص ١٨٠ ح ٣٦.