ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٧٦ - بحث روايتى(رواياتى در ذيل آيات مربوط به رؤياى ملك مصر و تعبير آن به وسيله يوسف و اثبات بى گناهى آن حضرت و عزت يافتن او)
خواب ديدم هفت گاو چاق را كه هفت گاو لاغر آنها را مىخوردند، و نيز هفت سنبله سبز و سنبلههاى خشك ديگرى ديدم- امام صادق (ع) جمله(سَبْعَ سُنْبُلاتٍ) را سبع سنابل قرائت نمودند.- آن گاه به وزراى خود گفت كه: اى بزرگان مملكت! اگر از تعبير خواب سررشته داريد مرا در رؤيايم نظر دهيد، ليكن كسى معنا و تاويل رؤياى او را ندانست.
(وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ) يكى از دو تن يار زندانى يوسف كه نجات يافته بود و آن روز بالاى سر پادشاه ايستاده بود بعد از مدتى بياد رؤياى خود افتاد كه در زندان ديده بود و گفت(أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ) من شما را از تعبير اين خواب خبر مىدهم اينك مرا بفرستيد، (او را مرخص كردند تا) به نزد يوسف آمد و گفت:(أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ) يوسف در پاسخش گفت:
(تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ) يعنى هفت سال پى در پى بكاريد و آنچه درو كرديد در خوشه بگذاريد و مصرف نكنيد مگر اندكى كه مىخوريد خرمن كرده مىكوبيد، چون اگر همه را بكوبيد، تا هفت سال نمىماند، بخلاف اينكه در سنبله بماند كه در اين مدت آفتى نمىبيند، آن گاه هفت سال ديگر بعد از آن مىرسد كه سالهاى سختى خواهد بود، و در آن مدت آنچه كه براى ايشان در سالهاى گذشته ذخيره كردهايد به مصرف مىرسانيد، امام صادق (ع) فرموده: آيه به جاى(ما قَدَّمْتُمْ) به صورت ما قربتم نازل شده بود، سپس بعد از آن چند سال، سالى فرا مىرسد كه مردم در آن يارى مىشوند، و در آن باران بر آنان مىبارد.
امام (ع) فرمود: مردى نزد على امير المؤمنين (ع) كلمه يعصرون را به بناى معلوم و مبنى بر فاعل قرائت كرد، حضرت فرمود: واى بر تو چه چيز را مىفشرند، آب انگور را براى شراب؟ مرد عرض كرد: يا امير المؤمنين پس چگونه قرائت كنم؟ فرمود: آيه بصورت يعصرون به بناى مجهول و مبنى بر مفعول نازل شده، و معنايش اين است كه در آن سال و بعد از سالهاى قحطى باران داده مىشوند، به دليل اينكه در جاى ديگر قرآن فرموده:
(وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً)[١].
فرستاده يوسف نزد پادشاه برگشته پيغام و دستور العمل را براى او باز گفت، پادشاه گفت او را نزد من آريد، فرستادهاش نزد يوسف آمده از او خواست كه به دربار مصر بيايد، (يوسف) گفت بسوى صاحبت برگرد و از او بپرس داستان زنانى كه دستهاى خود را پاره كردند
[١] از ابرهاى باراندار، آب روان را نازل كرديم. سوره نبا، آيه ١٤.