ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٦٨ - مراد يوسف از رب در جمله إنه ربي أحسن مثواي خداى تعالى است
هر كلمهاى است لا جرم برد با او شده و يوسف سرانجام دستخوش جذبهاى آسمانى و الهى گشته، محبت الهى از او دفاع كرده است:(وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ). پس جمله(وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ) دلالت مىكند بر اصل مراوده، و آوردن وصف فى بيتها براى دلالت بر اين معنا است كه همه اوضاع و احوال عليه يوسف و به نفع همسر عزيز جريان داشته و كار بر يوسف بسيار شديد بوده، و همچنين جمله(وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ)، چون اين تعبير (باب تفعيل) مبالغه را مىرساند. و مخصوصا با اينكه مفعول آن را (الأبواب) با الف و لام و جمع آورده و جمع داراى الف و لام خود استغراق را مىرساند، و نيز تعبير به(هَيْتَ لَكَ) كه امرى است كه معمولا از سؤالى بعيد به منظور اعمال مولويت و آقايى صادر مىشود، و به اين نيز اشاره دارد كه همسر عزيز كار را از ناحيه خود تمام مىدانسته و جز اقبال و پذيرفتن يوسف انتظار ديگرى نداشته، و نيز به نظر او علل و اسباب از ناحيه يوسف هم تمام بوده.
چيزى كه هست خداى تعالى نزديكتر از يوسف است به خود او و همچنين از عزيزه، همسر عزيز، و للَّه العزة جميعا .
و اينكه فرموده:(قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ ...) جوابيست كه يوسف به عزيزه مصر داد، و در مقابل درخواست او پناه به خدا برد و گفت: پناه مىبرم به خدا پناه بردنى از آنچه تو مرا بدان دعوت مىكنى، زيرا او پروردگار من است، متولى امور من است، او چنين منزل و ماوايى روزيم كرد، و مرا خوشبخت و رستگار ساخته، و اگر من هم از اينگونه ظلمها مرتكب شده بودم از تحت ولايت او بيرون شده، از رستگارى دور مىشدم.
[مراد يوسف از رب در جمله:(إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ) خداى تعالى است]
يوسف در اين گفتار خود ادب عبوديت را به تمام معنا رعايت نموده، و همانطور كه قبلا هم اشاره كرديم اول اسم جلاله را آورد و پس از آن صفت ربوبيت را، تا دلالت كند بر اينكه او عبدى است كه عبادت نمىكند مگر يك رب را و اين يكتاپرستى آئين پدرانش ابراهيم، اسحاق و يعقوب بوده.
عدهاى از مفسرين[١] اين احتمال را هم دادهاند كه ضمير در جمله(إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ) به شان برگشته و چنين معنا دهد: رب و مولاى من كه عزيز باشد منزل و ماوايم را نيكو كرد و به تو سفارش كرد كه او را گرامى بدار و من اگر الآن آنچه تو مىخواهى اجابت كنم به او خيانت كردهام، و هرگز نخواهم كرد.
[١] روح المعانى، ج ١٢، ص ١٩٠.