سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٨
[ در اینجا لازم است مطلبی را عرض کنم : ] امیرالمؤمنین یک منطقی
دارد و آن منطق این است که میگوید من به خاطر اینکه خودم خلیفه باشم یا
دیگری ، با اینکه خلافت حق من است قیام نمیکنم ، آن وظیفه مردم است ،
من آنوقت قیام میکنم که آن کسی که خلافت را بر عهده گرفته است کارها را
از مجرا خارج کرده باشد ، در نهج البلاغه است : « و الله لاسلمن ماسلمت
امور المسلمین و لم یکن فیها جور الا علی خاصة » [١] . یعنی مادامی که
ظلم فقط بر شخص من است که حق مرا از من گرفتهاند ، و منهای این سایر
کارها در مجرای خودش است ، من تسلیمم ، من آنوقت قیام میکنم که کارهای
مسلمین از مجرا خارج شده باشد .
این ماده قرار داد این است [ و در واقع ] امام حسن اینچنین قرار داد
میبندد : مادامی که ظلم فقط به من است و مرا از حق خودم محروم کردهاند
ولی آن غاصب متعهد است که امور مسلمین را در مجرای صحیح اداره کند من
به این شرط حاضرم کنار بروم . . ٢ " پس از معاویه حکومت متعلق به حسن است و اگر برای او حادثهای
پیش آمد متعلق به حسین " . این جمله مفهومش این است که این صلح یک
مدت موقتی دارد ، نه اینکه [ امام حسن ] گفت دیگر ما گذشتیم و رفتیم ،
این تو و این خلافت ، تا هر وقت هر کار میخواهی بکن ، نه ، " تا معاویه
هست " ، این صلح تا زمان معاویه است ، شامل بعد از زمان معاویه نمیشود
، پس معاویه حق ندارد برای بعد از زمان خودش توطئهای بچیند : " و
معاویه حق ندارد کسی را به جانشینی خود انتخاب کند " .
[١] نهج البلاغه ، خطبه . ٧٤