سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٩
ممکن است که شما به غذاهای ما عادت نداشته باشید ، هر غذایی که مایلید ، دستور بدهید برایتان تهیه کنند . مأمورش کیست ؟ همین فضل بن ربیع که زمانی امام در زندانش بوده و از افسران عالیرتبه هارون است . فضل در حالی که لباس رسمی پوشیده ومسلح بود و شمشیرش را حمایل کرده بود رفت زندان خدمت امام . امام نماز میخواند . متوجه شد که فضل بن ربیع آمده . ( حال ببینید قدرت روحی چیست ) فضل ایستاده و منتظر است که امام نماز را سلام بدهد و پیغام خلیفه را ابلاغ کند . امام تا نماز را سلام داد و گفت : السلام علیکم و رحمة الله و برکاته ، مهلت نداد ، گفت : الله اکبر و ایستاد به نماز . باز فضل ایستاد . بار دیگر نماز امام تمام شد . باز تا گفت : السلام علیکم ، مهلت نداد و گفت : الله اکبر . چند بار این عمل تکرار شد . فضل دید نه ، تعمد است . اول خیال میکرد که لابد امام یک نمازهایی دارد که باید چهار رکعت یا شش رکعت و یا هشت رکعت پشت سر هم باشد ، بعد فهمید نه ، حساب این نیست که نمازها باید پشت سر هم باشد ، حساب این است که امام نمی خواهد به او اعتنا کند ، نمیخواهد او را بپذیرد ، به این شکل میخواهد نپذیرد . دید بالاخره مأموریتش را باید انجام بدهد ، اگر خیلی هم بماند ، هارون سؤظن پیدا میکند که نکند رفته در زندان یک قول و قراری با موسی بن جعفر بگذارد . این دفعه آقا هنوز السلام علیکم را تمام نکرده بود ، شروع کرد به حرف زدن . آقا هنوز میخواست بگوید السلام علیکم ، او حرفش را شروع کرد . شاید اول هم سلام کرد . هر چه هارون گفته بود گفت . هارون به او گفته بود مبادا آنجا که میروی ، بگویی امیرالمؤمنین چنین گفته است ، به عنوان