سیری در سیره ائمه اطهار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩
بشناسد که او از قریش است یا از غیر قریش ، و اگر از انصار است خزرجی است یا اوسی . هر کس که میآمد . اول دربان میآمد نزد هارون و میگفت : فلان کس با این اسم و این اسم پدر و غیره آمده است . روزی دربان آمد گفت آن کسی که به دیدن خلیفه آمده است میگوید : بگو موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب . تا این را گفت ، پدرم از جا بلند شد ، گفت : بگو بفرمایید ، و بعد گفت : همانطور سواره بیایند و پیاده نشوند ، و به ما دستور داد که استقبال کنید . ما رفتیم . مردی را دیدیم که آثار عبادت و تقوا در وجناتش کاملا هویدا بود . نشان میداد که از آن عباد و نساک درجه اول است . سواره بود که میآمد ، پدرم از دور فریاد کرد : شما را به کی قسم میدهم که همینطور سواره نزدیک بیایید ، و او چون پدرم خیلی اصرار کرد یک مقدار روی فرشها سواره آمد . به امر هارون دویدیم رکابش را گرفتیم و او را پیاده کردیم . وی را بالا دست خودش نشاند ، مؤدب ، و بعد سؤال و جوابهایی کرد : عائلهتان چقدر است ؟ معلوم شد عائلهاش خیلی زیاد است . وضع زندگیتان چطور است ؟ وضع زندگیم چنین است . عوائدتان چیست ؟ عوائد من این است ، و بعد هم رفت . وقتی خواست برود پدرم به ما گفت : بدرقه کنید ، در رکابش بروید ، و ما به امر هارون تا در خانهاش در بدرقهاش رفتیم ، که او آرام به من گفت تو خلیفه خواهی شد و من یک توصیه بیشتر به تو نمیکنم و آن اینکه با اولاد من بدرفتاری نکن . ما نمیدانستیم این کیست ، برگشتیم ، من از همه فرزندان جری تر بودم ، وقتی خلو ت شد به پدرم گفتم این کی بود که تو اینقدر